معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨

فرهنگ، مثل آب و هواست
اسدی مجید


دانشجوي دکتراي فلسفه‌ي فرهنگ در آکادمي علوم جمهوري تاجيکستان
در تعريف فرهنگ
>مي‌دانم که خوانندگان «مه‌يار» فهيم و دانا هستند؛ پس براي تبيين موضوع، مقدمه‌چيني‌هاي غير‌ضرور نمي‌کنم. تنها اجازه مي‌خواهم ابتدا چند وصف زيبا و قابل تأمل از مفهوم «فرهنگ» را نقل کرده، آن‌گاه بحث را پي بگيرم.
١ـ آيينه‌ي تمام‌نماي خصوصيات و ارزش‌هاي يک جامعه؛
٢ـ پاسخ‌گوي والاترين حاجت انسان؛
٣ـ روش زيستن و انديشيدن؛
٤ـ سرچشمه‌اي که از درون آن باورها، بينش‌ها، اعتقادات و آداب و رسوم پديد مي‌آيد؛
٥ـ کليت در هم تنيده‌اي از رفتار قراردادي که نژاد بشر پرورانده و نسل به نسل آموخته مي‌شود؛
٦ـ مجموعه‌ي کوشش بشر، جهت تطابق با محيط و اصلاح امور زندگي؛
٧ـ شيوه‌هايي مفروض که مردم بر اساس آن تفکر، احساس و در نهايت عمل مي‌کنند؛
٨ـ اساس و بنياد پيش‌رفت و تعالي انسان‌ها؛
٩ـ آن بخش از محيط که بشر خود آفريده و بايد خود را با آن سازگار کند؛
١٠ـ چيزي که جامعه را زير چتر خود مي‌گيرد، بازمي‌تاباند و در نهايت روي آن تأثير مي‌گذارد؛
١١ـ آنچه که بالاترين نيازمندي‌هاي انسان را پاسخ داده و انسانيت او وابسته بدان است؛
١٢ـ آنچه که همراه با شير مادر، گل آدميان را سرشته است.
اين‌که چه کسي اين توصيف‌ها و تعبيرهاي مشابه را از فرهنگ ارائه کرده است، مهم نيست؛ نکته‌ي اصلي اين است که اين همه توصيف از فرهنگ به عمل آمده است که همگي جالب توجه و تأمل‌برانگيز هم هستند؛ اما تاکنون در راستاي شناساسازي مفهوم فرهنگ، به تعريفي جامع و مانع از آن منجر نشده است.
در اين نوشتار، نه به اين دوازده توصيف کار دارم و نه به تعاريف بسيار و دسته‌بندي‌هايي که از آن‌ها صورت گرفته است. تنها اشاره مي‌کنم که «علامه محمدتقي جعفري» در کتاب «فرهنگ پيرو‌- فرهنگ پيشرو»، عدم ارائه‌ي تعريف خاص و مشخصي درباره‌ي مفهوم و ماهيت فرهنگ را، از آن جهت مي‌دانند که فرهنگ از يک مقوله‌ي متجانس نبوده و بر يک واقعيت مفرد نيز دلالت نمي‌کند، بلکه تعداد زيادي از عناصر را در سطوح مختلف در برمي‌گيرد، از جمله: عقايد، عواطف، ارزش‌ها، هدف‌ها، کردارها، تمايلات و اندوخته‌ها؛ بنابراين، تعاريف متعددي براي آن نقل شده است.
اگر موافق باشيد براي اين‌که بحث‌مان چارچوب مشخصي داشته باشد، بنا به ضرورت و براساس ريشه‌ي لغوي و توصيف‌هايي که از فرهنگ شده است، عبارت زير را به‌عنوان مفهوم فرهنگ مطرح کنيم:
«فرهنگ مجموعه‌اي است ارگانيک، از مؤلفه‌هاي هويت‌بخش»
در اين عبارت، «فرهنگ» به مجموعه‌اي ارگانيک از چند مؤلفه‌ي هويت‌بخش اطلاق شده است. خود اين تعريف هم، هويتش را از مؤلفه‌ها يا کليدواژه‌هاي اساسي؛ «مجموعه‌ي ارگانيک»، «مؤلفه» و «هويت» گرفته است. بدون استثنا همه‌ي آن‌ها که «فرهنگ» را تعريف کرده‌اند، بر «مجموعه» بودن آن اذعان دارند و اختلاف تعاريف به محتويات اين «مجموعه» و چگونگي ارتباط، تعامل و وزن اجزاي اين مجموعه برمي‌گردد. ارگانيک بودن «مجموعه» نيز نمايان‌گر زنده و پويا بودن «مجموعه» است و اشاره به اين نکته دارد که مؤلفه‌هاي تشکيل‌دهنده‌ي اين «مجموعه» و اجزا و عناصر هر مؤلفه ميرا و زاينده‌اند. علاوه بر اين، هر مجموعه مي‌تواند داراي چند زيرمجموعه بوده، در عين حال خود زيرمجموعه‌ي مجموعه‌ي بزرگ‌تري باشد و يا اين‌که به صورت هم‌زمان در چند مجموعه، مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد.
اصطلاحاً تعدادي از اجزا و عناصر مرتبط و متعامل، تحت يک سازه را «مؤلفه» مي‌گويند. «مؤلفه» هم‌چون واژه‌ي تأليف که ريشه‌ي آن الفت به معناي انس، نزديکي و در کنار هم قرار دادن است، اين‌بارِ مفهومي را نيز مي‌رساند؛ بنابراين، «مؤلفه» عنواني است براي تعدادي از اجزا و عناصر تشکيل‌دهنده‌ي يک بخش از مجموعه‌ي ارگانيکي، که آن را فرهنگ مي‌ناميم. اگر مجموعه‌ي ارگانيک (فرهنگ) را هم‌چون کتابي بدانيم، مؤلفه‌هاي اين مجموعه را مي‌توان بخش‌هاي کتاب يا فصول و يا حتي پاراگراف يا عبارت‌هاي يک کتاب دانست؛ اما نکته‌ي قابل توجه اين است که تقسيم‌بندي اجزاي اين مجموعه‌ي ارگانيک را در وهله‌ي اول، يعني دسته‌بندي اجزا به مؤلفه را، بايد به گونه‌اي انجام داد که ضمن اين‌که هر جزء هويتي مستقل براي خود دارد، هويت‌بخش به مجموعه هم باشد.
معناي مشهور «هويت»، تشخص است. در فرهنگ عميد، «هويت» حقيقت شيء يا شخص که مشتمل بر صفات جوهري او باشد، معنا شده است و فرهنگ معين هم «هويت» را آنچه که موجب شناسايي شخص باشد، يعني آنچه باعث تمايز يک فرد از ديگري باشد، معنا کرده است.
بنابراين، وقتي از فرهنگ مردم ايران و يا فرهنگ ساير مقولات و موضوعات صحبت به ميان مي‌آيد، منظور مؤلفه‌هايي است که اين موضوع يا مقوله را از ديگر موضوعات و مقولات جدا مي‌سازد. هر مؤلفه را مي‌توان در سه سطح کلي «مفروضات»، «ارزش‌ها» و «نشانه‌ها»، مطالعه و بررسي کرد:
«مفروضات»، مجموعه‌اي از باورهاي اساسي و پايه‌اي هستند؛ به عبارت ديگر، گزاره‌هايي هستند که مفروض بوده و حقيقت يا واقعيت پنداشته شده‌اند. «ارزش‌ها» مطلوبيت‌ها و ايد‌آل‌هاي مبتني بر مفروضات اساسي و پايه‌اي (باورها) هستند. ارزش‌ها؛ واقعيت‌ها و اموري است که مطلوبيت دارند و مورد خواست و آرزوي اکثريت افراد يک گروه، سازمان يا جامعه‌اند و ترسيم‌گر مسير و چگونگي دست‌يابي به اين ايد‌آل‌ها و مطلوب‌ها هم هستند و از همين روي بايدها و نبايدهايي را شکل مي‌دهند که آن‌ها را هنجار گويند. «نشانه» هم دلالت‌کننده، جاي‌گزين، نشان‌گر و به واقع نمايان‌گر يا تجلي مفروضات و ارزش‌هاست. نشانه‌ها در رفتار بالقوه و بالفعل، دارندگان مفروضات و تمامي ابعاد موضوع و يا مقوله‌ي مربوطه‌ي قابل رصد، مشاهده، مطالعه و ارزيابي است.
آب و هوا
آب مايه‌ي حيات و فراوان‌ترين ماده‌ي مرکب روي کره‌ي زمين و بستر اوليه‌ي حيات است. بيش از ??‌درصد جرم بدن يک انسان، آب بوده و بيش از ??درصد سطح کره‌ي زمين نيز از آب پوشيده شده ‌است؛ اما کم‌تر از ده درصد از آب‌هاي کره‌ي زمين قابل شرب است. مقدار قابل توجهي از کل آب‌هاي سطح کره‌ي زمين به صورت مناطق قطبي، يخچال‌هاي طبيعي، رطوبت هوا و خاک است که عملاً غيرقابل دسترسي است. علاوه بر اين، با توسعه‌ي تمدن جديد و صنعتي شدن جوامع، همين منابع محدود آب شرب قابل دسترس هم، امروزه در معرض انواع آلودگي‌هاي ميکروبي و شيميايي قرار گرفته است و آلاينده‌هاي فراواني، اين منبع حياتي انسان‌ها را به‌طور جدي تهديد مي‌کند.
علاوه بر آب همه‌ي موجودات زنده، براي زندگي به هوا نياز دارند. هواي بي‌رنگ و بي‌بو، ترکيبي از گازهاي مختلف است. مي‌دانيم که هوا وزن دارد، صدا را انتقال مي‌دهد، بدون آن ما قادر به شنيدن نخواهيم بود و... هوايي که ما را احاطه کرده و بدون آن بيش از چند لحظه حيات نخواهيم داشت نيز در معرض آلودگي‌هاي بسياري است.
با اين حساب، انسان سالم و عاقل از هر آب و هوايي استفاده نکرده و به سلامت آب و هواي مصرفي خود توجه کرده و اجازه‌ي آلوده کردن آن را نمي‌دهد و در صورت وجود اشکال و آلودگي در آب و هواي مصرفي خود، در صدد تصفيه و رفع آلودگي آن بوده و در صورت کمبود آب يا عدم امکان رفع آلودگي، به تغيير مکان زندگي خود انديشيده يا اين‌که آب و هواي مناسب را به محل زيست خود منتقل مي‌کند. هم‌چنين بسياري از انسان‌ها براي تفرج، سرزندگي و نشاط بيش‌تر به مناطقي که آب و هواي تازه، فرح‌بخش و بدون آلودگي دارد، مي‌روند.
علي‌رغم ميلم، بحث نظري طولاني شد؛ اما از اين بحث نظري‌- اگر موافق باشيد‌- اين نتيجه را بگيريم که فرهنگ به دارنده‌ي آن هويت مي‌دهد؛ به عبارت ديگر، انسان اگر فرهنگ نداشته باشد، فاقد شناخت، دانش، هنجار و دست‌آوردهاي مادي خواهد بود؛ بنابراين، مي‌شود گفت انسان هم موجودي خواهد بود هم‌چون ساير موجودات. از همين‌جا مي‌شود برگشت به همانندي آب و هوا با فرهنگ.
ارتباط آب و هوا با فرهنگ
واضح است که انسان نه تنها بدون آب و هوا امکان حيات را از دست خواهد داد، بلکه براي زندگي سالم، سرگرمي، تفرج، نشاط و سرزندگي هم در جست‌و‌جوي آب و هواي تازه و بدون آلودگي است.
فرهنگ هم‌چون هوا، انسان را به گونه‌اي احاطه کرده است که گاهي وجود آن را فراموش مي‌کند. مثل ماهي که تا از آب بيرون نيفتاده است، از آب و ارزش آن بي‌اطلاع است. البته اگر بنا بر مقايسه‌ي آب و هوا با فرهنگ باشد، تشابهات بسياري را مي‌توان ذکر کرد که از پرداختن به آن خودداري مي‌شود.
انساني که پا به عرصه‌ي وجود مي‌گذارد، اگر سلامت جسمي داشته باشد از همان بدو تولد به هوا و آب نيازمند است، هوا و آبي که او نقشي در به‌وجود آمدنش نداشته و اختياري هم در انتخابش ندارد. اين طفل به همان ترتيب، از بدو تولد از فرهنگ پيراموني‌اش نيز هويت گرفته، اسم مي‌يابد، پوشيده مي‌شود، آواهايي را مي‌شنود و هم‌زمان با رشدش بيش‌تر از فرهنگش تأثير مي‌گيرد. انديشه و رفتارش با توجه به فرهنگش شکل مي‌گيرد. فرهنگي که ممکن است هم‌چون آب مصرفي‌اش يا هواي استنشاقي‌اش درصدي از آلودگي‌ها را داشته باشد. به مرور که بزرگ‌تر مي‌شود با مناطق ديگر جغرافيايي آشنا شده، شعاع حرکتش وسيع‌تر مي‌شود و در پي آب و هواي مناسب‌تر مي‌رود، حتي اگر شده براي ساعتي براي تفريح و تفرج. در عين حال، به مدد امکانات ارتباطي با جوامع پيراموني و انسان‌هايي که متأثر از فرهنگ‌هاي ديگر هستند آشنا مي‌شود، مقايسه مي‌کند و برخي از عناصر فرهنگي ديگران را خوشايندتر مي‌بيند و...
بحث نوسازي فرهنگي، از همين جا ضرورت مي‌يابد. در تعريف ارائه شده، فرهنگ را مجموعه‌اي ارگانيک دانستيم و اشاره شد که ارگانيک بودن آن، بيان‌گر اين است که در اين مجموعه، زايش و ميرايي وجود دارد؛ پس متوليان فرهنگ جامعه بايد با رصد مستمر زايندگي و ميرايي‌هاي اين مجموعه، آن را نوسازي و بازسازي کنند تا ميل به فرهنگ‌هاي ديگر کاهش يابد. از ديگر سو، فرهنگ بايد به صورت مستمر بالنده شود و بايد با بالندگي بوي کهنگي و آلودگي‌ها را از آن زدود تا نيازهاي امروزي را برآورده سازد.
اگر متوليان جامعه و کارگزاران فرهنگ جامعه به نوسازي و بازسازي فرهنگ جامعه، توجه کافي نداشته باشند، افراد آن جامعه ابتدا براي تفريح و تفرج به ديگر فرهنگ‌ها سر زده و به مرور شناخت، هنجارها و ارزش‌هاي خود را از ديگر فرهنگ‌ها گرفته و جامعه‌ي خود را دچار تضاد و عدم انسجام خواهند کرد.
در تعريف از فرهنگ از مؤلفه‌هاي هويت‌بخش گفته شد. در نوسازي و بازسازي فرهنگ هم، ضرورت دارد که به انسجام و هم‌گوني اجزاي اين مؤلفه‌ها دقت شود. نمي‌توان بنا به ضرورت نوسازي، بخش‌ها يا مؤلفه‌هايي را از ديگر فرهنگ‌ها وارد مجموعه‌ي فرهنگي خود کرد، بلکه بايد اين اجزا ابتدا بومي شوند و با ساير اجزا تناسب و هماهنگي يابند تا حافظ هويت فرهنگي‌مان باشند؛ بنابراين به صرف مثبت تشخيص دادن يک عنصر فرهنگي، نمي‌توانيم آن را به درون مجموعه‌ي فرهنگي خود راه دهيم و به اجزا و عناصري که به سمت ميرايي رفته‌اند، بي‌توجهي کنيم. پس نوسازي فرهنگي بايد به گونه‌اي باشد که ضمن بالنده‌گي فرهنگ، اثر هويت‌بخشي آن را مخدوش نکند.
مقام معظم رهبري - مدظله- يکي از راه‌هاي اصلي مواجهه‌ي غرب با ايران را، مقابله و مواجهه‌ي فرهنگي دانسته و با تأکيد بر اين نکته که استقلال فرهنگي، مهم‌تر از استقلال سياسي و اقتصادي است، در تعبيري بسيار عالمانه و دقيق مي‌فرمايند: «فرهنگ، مثل آب و هواست».
حالا مي‌بينيم که دشمنان با انواع هجمه‌هاي فرهنگي، در صدد آلوده‌سازي فرهنگ‌مان بوده‌اند و ما متأسفانه آن‌گونه که بايد به اين مقايسه و اعلام خطري که مقام معظم رهبري داشته‌اند، توجه نکرده‌ايم.
بارها شاهد بوده‌ايم که پايتخت و نقاطي ديگر از کشورمان، به خاطر آلودگي هوا به تعطيلي کشيده شد. آلودگي آب هم، چندين بار مسئله‌ساز شد و با تعطيلي تهران يا با برنامه‌ي مضحک آب‌پاشي بر سر شهر، تلاش‌هايي براي رفع آلودگي صورت گرفت؛ اما براي رفع آلودگي از فرهنگ و بازسازي و نوسازي آن، کاري درخور صورت نگرفت و برنامه‌هايي که اجرايي شد، به اندازه‌ي همان پاشيدن آب بر تهران بوده است.