معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٣

معجون سنت و مدرنيته
فیضی زهرا

دانشجوي کارشناسي ارشد جامعه‌شناسي
>گرايش به سمت تجدد و نوسازي جامعه، الزاماً همواره با دگرگوني‌هايي در ابعاد مختلف زندگي از نظر اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي همراه است که نمود آن را مي‌توان در پديده‌هايي مانند صنعتي شدن، تغيير فرهنگ، تحول نظام‌هاي سياسي و رفتار اجتماعي مشاهده کرد.
رشد اقتصادي باعث مي‌شود الگوي مصرف شهروندان تغيير کند، دسترسي به اطلاعات و آگاهي در زمينه‌هاي مختلف، باعث افزايش بينش و انتظارات شهروندان مي‌شود. بهبود بهداشت و استاندارد تغذيه، خود به خود رشد جمعيت را در کشورهاي در حال توسعه در پي دارد و... به‌طور کلي مي‌توان گفت در فرآيند توسعه، انسان و باورها، اعتقادات و رفتارش نيز دست‌خوش تغيير مي‌گردد. اين‌که اين تغييرات تا چه حد هويت و بافت سنتي جامعه را دست‌خوش استحاله مي‌کند و آيا انسان مدرن از نظر رفتار، انديشه و ساير جنبه‌هاي زندگي با انسان سنتي تفاوت دارد، پرسش بسيار تعيين‌کننده‌اي است.
در پژوهشي که به وسيله‌ي پژوهش‌گران مرکز مطالعات بين‌المللي دانشگاه هاروارد انجام گرديد، به اين پرسش پرداخته شده است. اين بررسي در ميان ٦٠٠٠ نفر از مردم شش کشور مختلف دنيا صورت گرفت و در نتيجه پژوهش‌گران توانستند از طريق يافته‌هاي تجربي، ويژگي‌هاي انسان مدرن را به‌طور مشخص شناسايي کنند. از جمله تفاوت‌هاي عمده‌ي انسان متجدد که شخصيت، منش و شيوه‌ي نگرش او را از انسان سنتي تفکيک مي‌کند، عبارت‌اند:
- باز بودن براي تجربيات جديد؛
- استقلال عمل فزاينده از اقتدار و نفوذ چهره‌هاي سنتي، مانند اوليا؛
- اعتقاد به ايدئولوژي علوم و دانش پزشکي و رهاشدن از حالات انفعالي و خرافات در برخورد با مشکلات زندگي؛
- گرايش فزاينده در دست‌يابي به هدف‌هاي شغلي- تحصيلي بالا براي خود و فرزندان؛
- تمايل به وقت‌شناسي و برنامه‌ريزي براي انجام امور آتي؛
- اشتياق فزاينده به مشارکت در امور جامعه و سياست‌هاي محلي؛
- گرايش و کوشش پي‌گير براي مطلع بودن از امور جاري و تمايل بيش‌تر به آگاهي از رخ‌دادهاي ملي و بين‌المللي به جاي اخبار ورزشي، مذهبي و صرفاً محلي.
همان‌طور که ملاحظه مي‌کنيد، پيش‌فرض‌هاي نهفته در اين تحقيق به صورت آشکار و پنهان بر ارزش‌هاي عصر روشن‌گري متکي است و تجربه‌گرايي و اعتماد به عقل، دانش و تکنولژي جديد را محملي مطمئن براي دوري از خرافات و دل‌بستگي به فرهنگ و سنت تلقي مي‌کند. اما بايد در کنار جنبه‌هاي مثبتي که در اين تحقيق به آن توجه شده است، موارد منفي و گاهي پر از انحراف را نيز در نظر داشت.
در ادامه، بعد از تعريف مدرنيته يا نوسازي و تفاوت آن با مدرنيسم يا مدرنيزاسيون، مسائل و تأثيرات منفي اين جريان را در بعد اجتماعي آن مورد بررسي قرار دهيم.
مدرنيزاسيون يا نوسازي چيست؟
واژه‌ي «مدرنيزاسيون» در فارسي به معني «نوسازي»، «امروزي شدن» و «تجدد» ترجمه شده است که بعد از جنگ جهاني دوم، سال ٤٥‌- ١٩٣٩ در سطح وسيعي از ايالات متحده‌ي آمريکا و آن هم عموماًّ به شکل خاصي از توسعه‌ي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و رواني براي تبيين موانع دروني و داخلي کشورهاي جهان سوم به کار گرفته شد که بعدها اين ديدگاه به عنوان «جامعه‌شناسي توسعه» بيش‌تر مورد مطالعه‌ي انديشمندان علوم اجتماعي قرار گرفت.
به‌طور کلي، نوسازي را شکل خاصي از توسعه مي‌دانند که داراي ويژگي‌هاي زير ‌باشد:
١‌- ساختارهاي متمايز اجتماعي؛
٢‌- ساختارهاي اجتماعي قابل انکشاف؛
٣- چارچوب اجتماعي که فراهم‌کننده‌ي فنون و معرفت لازم براي زندگي در يک دنياي تکنولوژيکي پيش‌رفته است.(١)
دکتر اصغر کاظمي، مدرنيته (نوسازي يا تجدد) را به معناي کل تحولات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي، در دوران نوزايش (رنسانس) اطلاق مي‌کند.(٢)
بايد توجه داشت که ميان مفهوم «مدرنيته» و «مدرنيسم» تفاوت وجود دارد. هر دو واژه در مفهوم از يک خاست‌گاه سرچشمه مي‌گيرند؛ اما از مدرنيسم بيش‌تر در فضاي نوشدن و دگرگوني در فن و تکنيک ابزار توليد و آثار آن در ديگر بخش‌هاي جامعه، تعبير مي‌شود، حال آن‌که مدرنيته تنها به نوگرايي محدود نمي‌شود، بلکه دريافت ذهني نو از جهان، هستي، زمان و تحول تاريخي را هم شامل مي‌شود؛ به عبارت ديگر، مدرنيته ذهنيت را منظر دارد، ولي مدرنيسم پديدآورنده‌ي يک حالت و روحيه است که پايه‌ي فرهنگي و فکري آن، اقتصاد و تکنولوژي جديد است.(٣) تفاوت ديگر اين است که مدرنيته يکي است، در حالي که مدرنيزاسيون مختلف است و آن را مي‌توان با فرهنگ‌هاي ملي و محلي تطبيق داد.(٤)
با توجه به اين‌که اين مقاله به نوسازي و يا مدرنيزاسيون اجتماعي توجه دارد، در ادامه تنها جنبه‌هاي اجتماعي و فرهنگي آن را مورد توجه قرار مي‌دهيم.
مدرنيزاسيون (نوسازي) اجتماعي
مهم‌ترين جنبه‌هايي که مدرنيته و يا نوسازي در اجتماع و فرهنگ دارد، عبارت است از تأثير بر اخلاق، خانواده، آموزش و پرورش، دين يا مذهب، ارزش‌ها، هنجارها و يا حتي انسان به معناي مدرن، که هر کدام را به صورت مجزا مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
الف. اخلاق مدرن و جامعه‌ي سنتي:
اصولاً اخلاق مدرن ريشه‌ي خود را در خردگرايي و عقلانيت جست‌و‌جو مي‌کند و از همين رو با اخلاق سنتي و ديني فاصله مي‌گيرد. به نظر ماکس وبر (Weber، ١٨٦٤) اخلاق در دنياي بعد از عصر روشنگري (مدرنيته) تعريف و صورت‌بندي جديدي به دست مي‌دهد، که انگيزه‌هاي مادي، انباشت سرمايه و فردگرايي در آن قوي است. از اين منظر اخلاق پروتستاني، در واقع بر نوعي دگرگوني‌هاي کامل سنت‌هاي ديني استوار است و لازمه‌ي وصول به مدرنيته، زندگي اقتصادي و اجتماعي تلقي مي‌شود.
انديشه‌ورزان مدرنيته، از کانت، هگل، مارکس، وبر و نيچه تا هابرماس و ديگران، هر يک سهم مهمي در پرورش اخلاق مدرنيته يا نقد آن ايفا کرده‌اند که تلاش‌هاي آن‌ها عمدتاً در جهت محور قرار دادن عقل براي ارزيابي ملاک‌هاي اخلاقي بوده است. در اين ميان تنها نيچه (١٨٤٤) است که خطر گريز انسان مدرن از اخلاق سنتي را گوش‌زد مي‌کند و معتقد است جامعه‌ي مدرن، انسان را به نوعي اخلاق بردگان فرودست عادت داده است.
در جامعه‌ي مدرن، که بر اساس خودساماني و محور قرار گرفتن فرد، آزادي و دموکراسي، بنا شده است، اصول اخلاقي سنتي رو به افول مي‌رود و جاي آن را هنجارهايي مي‌گيرد که الزاماً با رستگاري و سعادت نوع انسان از جهات معنوي سازگاري ندارد.(٥)
ب. جامعه‌ي مدرن و نهاد خانواده:
يکي از تأثيرات تعيين‌کننده‌ي عصر صنعتي و جامعه‌ي مدرن، تغييرات بافت سنتي خانواده است. در جوامع سنتي تا حدود يک قرن پيش، نهاد خانواده ساختاري گسترده داشت و عواطف خويشاوندي و احساسات پيوستگي، فوق‌العاده شديد بود؛ به اين معني که در خانواده‌هاي سنتي گاهي حتي تا سه نسل در زير يک سقف با آرامش و در فضايي آکنده از احساس و عاطفه زندگي مي‌کردند؛ اما به تدريج که جامعه به سمت صنعتي شدن و مدرنيته و تلاش براي توليد انبوه حرکت کرد، ضرورت مهاجرت از روستا به شهرها و مراکز صنعتي، پايه‌هاي شکل‌هاي سنتي خانواده را سست کرد. محصول اين فرآيند چيزي شد که امروزه ما به آن خانواده‌ي هسته‌اي مي‌گوييم که ويژگي‌هاي آن شامل مشغوليت تمام‌وقت زن و مرد در بيرون از خانه و تبعات عديده‌ي آن براي فرزندان در سنين مختلف و کم‌رنگ شدن تدريجي عواطف و احساسات خانوادگي و خويشاوندي است.
بنابراين، از آن‌جا که زندگي شهري امکان گرد آمدن نسل‌هاي مختلف يک خانواده را در کنار هم نمي‌دهد، نهادهاي جديدي متناسب نياز جامعه‌ي مدرن، مانند: مهد کودک، کودکستان و خانه‌ي سال‌مندان، براي نگه‌داري از بچه‌ها و سال‌خوردگان به وجود آمده است، علقه‌هاي خويشاوندي جاي خود را به مناسبات کم و بيش برنامه‌ريزي شده و رسمي مي‌دهد، به اين معني که اساساً امکان و فرصت پرداختن به پذيرايي از خويشان و آشنايان، براي زوجي که قسمت عمده‌ي ساعات روز را در کار بيرون از خانه مشغول‌اند، وجود ندارد.
در مجموع مي‌توان گفت که مدرنيته با ايجاد دگرگوني در ساختار و روابط اجتماعي، نهاد خانواده را سست و متزلزل کرده و عواطف و احساسات و ارزش‌هاي سنتي همراه آن را رقيق و کم‌رنگ نموده است،(٦) در نتيجه باعث ناپايداري نهاد خانواده گرديده که نشانه‌هاي آن را مي‌توان در افزايش آمار طلاق، عدم رغبت جوانان براي تشکيل خانواده، فرار فرزندان از خانه و ساير انحراف‌هاي اجتماعي مشاهده کرد.
ج. نهادهاي آموزشي در جامعه‌ي مدرن:
با ظهور جامعه‌ي صنعتي، ضرورت فراگيري دانش‌هاي تخصصي و حرفه‌اي نيز ضرورت يافت. طبيعي است که اين احساس نياز، بيش‌تر براي کشورهايي مطرح بود که عملاً وارد عصر مدرن و دوران دگرگوني‌هاي عظيم در قلمرو‌هاي مختلف علمي شدند؛ زيرا، کشورهاي عقب‌مانده يا به عبارتي در حال توسعه، خيلي دير و در واقع در همين دهه‌هاي اخير به صرافت عمومي کردن آموزش و پرورش و تأسيس نهادها و تشکيلات مربوطه افتادند.
در هر حال، تعليمات سنتي در جوامع پيشامدرن، علي‌رغم محدود بودن، ساده، اخلاقي و انساني بود. به تدريج با گسترده‌تر شدن دانش‌هاي جديد و تأسيسات نوظهور در حوزه‌ي آموزش، از کيفيت و ماهيت فرهنگ و اخلاق نيز کاسته شد.
در تحقيقاتي که در دانشگاه هاروارد در دهه‌ي اوليه‌ي صنعتي شدن صورت گرفته بود، بيش‌تر انحرافات و مشکلات جوانان در دانشگاه‌ها، شامل مواردي مانند رفتار خشونت‌آميز با دوستان و... بوده است؛ اما تحقيقات اخير در همين دانشگاه نشان مي‌دهد که اين رفتارها به سمت مشکلاتي مانند تجاوز، بارداري دختران، استفاده از مواد مخدر از سوي دختران و اين اواخر نيز حمله‌ي دانش‌آموزان با سلاح گرم به معلمان، دوستان وکارکنان مدارس و مراکز آموزشي سوق پيدا کرده است.(٧)
د. فرهنگ غيرديني و بحران جامعه‌ي مدرن:
از اواخر قرن هجدهم ميلادي، علوم انساني به تدريج از سيطره‌ي شهودي ملهم از باورهاي مذهبي و متافيزيکي خارج شد و علم متکي بر عقل‌گرايي غيرديني جاي‌گزين آن گرديد؛ بدين ترتيب، قالب‌هاي نمادين سنتي، که بر نظم، هويت و ارزش‌هاي زندگي فردي و گروهي سيطره داشت، با ظهور جامعه‌ي مدرن و ساختارهاي جديد، مورد چالش قرار گرفت. اين دگرگوني زمينه‌ي طرح روش‌هاي جديد شناخت حقيقت، بحث‌هاي اخلاقي، نمادها و ارزش‌هاي نو در حوزه‌هاي معنوي را فراهم کرد.
بر اساس خاصيت عقل‌گرايي مدرنيته بود که باورهاي سنتي و گاه خرافي و معنويت متافيزيکي جاي خود را به خرد و معرفت علمي داد و پايه‌هاي سلطه‌ي انسان بر محيط طبيعي و جهان اطراف استوار شد و جامعه‌ي مدرن به زعم خود، آهنگ آزادي و خوش‌بختي را براي نوع انسان به صدا درآورد. بر همين اساس، به تدريج جهان‌بيني مذهبي‌- اخلاقي تحت تأثير نظم عقلاني مدرن واقع شد و انسان مدرن از فطرت خود فاصله گرفت و مغلوب جريان‌هاي سطحي و مبتذل زندگي مادي شد.
راه‌کاري جهت برخورد درست با نوسازي اجتماعي:
ايجاد امکان يک زندگي سعادت‌مند و هدف‌مند، از وظايف متوليان جامعه است. اساسي‌ترين اقدامي که جامعه‌ي مدرن بايد براي قوام و انسجام خود به آن توجه کند، حفظ کيان خانواده و ارتقاي ارزش‌هاي مربوط به آن است. اگر به هر دليلي خللي در ارکان اين نهاد مقدس وارد آيد، آثار آن تا عمق و ريشه‌ي جامعه نفوذ خواهد کرد. جامعه‌اي که اکثر جوانان آن را، اطفال نامشروع تشکيل مي‌دهد، ادارات آن به وسيله‌ي زنان طلاق‌گرفته اداره مي‌شود و گوشه و کنار شهر از کودکان از خانه گريخته يا متکدي پر شده، شايستگي عنوان پيش‌رفته و توسعه‌يافته را نخواهد داشت.
به گزارش يونيسف، در حال حاضر حدود دو ميليون کودک در سراسر جهان، زنداني روسپي‌خانه‌ها هستند. در اين ميان، سهم قاره‌ي آسيا متأسفانه بسيار زياد است و بالغ بر رقمي حدود يک ميليون نفر است. در چنين شرايطي جا دارد که بشريت غوطه‌ور در منجلاب مدرنيته و آزادي‌هاي افسار گسيخته‌ي مرتبط با آن، شديداً نگران سرنوشت آينده‌ي خود باشد.
اين واقعيتي است، که انسان خود خالق عادت خويش است؛ به عبارت ديگر، سعادت متاعي نيست که کسي آن را از ديگري مطالبه کند يا مثلاً حکومتي آن را به شهروندان خود هديه دهد. بنابراين، نبايد از جامعه‌ي مدرن انتظار داشت که علاوه بر فراهم آوردن امکانات رفاهي، آموزشي، بهداشتي، درماني، اشتغال و غيره، احساس سعادت و نيک‌بختي را نيز به ديگران عرضه کند. اما متوليان فرهنگ و اخلاق جامعه، مي‌توانند با ايجاد شرايط مناسب عدالت، آزادي، رفع تبعيض و بهادادن به ارزش‌هاي هنجاري ديني و سنتي، انسان را در اين مسير ترغيب کنند.

پي‌نوشت:
١‌- حقيقت‌ياب، نوسازي و نوانديشي، مجله‌ي پيک عدالت، تهران: هفته‌ي دوم آذر سال ١٣٨٩.
٢‌- کاظمي، اصغر، بحران جامعه‌ي مدرن، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٧٧، ص٢٨.
٣‌- همان، ص ٢٨.
٤‌- مصاحبه با دکتر جمشيد بهنام، مدرنيته، مدرنيزاسيون و تجدد، ماهنامه‌ي کتاب ماه علوم اجتماعي، سال ششم، شماره‌ي ٧ و ٨، ارديبهشت و خرداد ١٣٨٢، ص ٨.
٥‌- بحران جامعه‌ي مدرن، ص٣٦.
٦‌- همان، صص‌٨٤‌- ٨٦‌.
٧‌- همان، ص ٨٧.

منابع براي مطالعه‌ي بيش‌تر:
١- روي‌کرد اجتماعي مدرنيته، مجله‌ي گفت‌و‌گو، شماره‌ي ١٠، زمستان ١٣٧٤.
٢- پست‌مدرنيسم و اسلام، سيد‌محمد آويني، نامه فرهنگ، شماره‌ي ١٧.
٣- اسلام و پيدايش مفهوم غيرغربي مدرنيته، ترجمه‌ي قاضيان، کيان، شماره‌ي ٢٥، خرداد و تير ٧٤.
٤- جامعه‌ي بحران‌زده و اخلاق، شبستري،‌ ايران فردا، شماره‌ي ١٠.
٥- مدرنيته و مدرنيزاسيون و تجدد، جمشيد بهنام، کتاب ماه علوم اجتماعي، سال ششم، شماره‌ي ٧ و ٨.
٦- تجدد و تجددستيزي، عباس ميلاني، نشر اختران، چاپ چهارم.