معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢١

خورشيد فلک مرتبه را روي زمين يافت
نظري فاضل


آن کُشته که بردند به يغما کفنش را
تير از پي تير آمد و پوشاند تنش را
خون از مُژه مي‌ريخت به تشييع غريبش
آن نيزه که مي‌بُرد سرِ بي‌بدنش را
پيراهني از نيزه و شمشير به تن کرد
با خار عوض کرد گُلِ پيرهنش را
زيباتر از اين چيست که پروانه بسوزد
شمعي به طواف آمده پَرپَر زدنش را
***
آغوش گشايد به تسّلاي عزيزان
يا خاک کند يوسف دور از وطنش را
خورشيد فروزان شده در تيرگي شام
تا باز به دنيا برساند سخنش را