عبرتهاي خرداد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨ - فراگيري علوم دين
چنين كسي در حقيقت يك اسلامشناس نيست و اين مجموعه نيز چيزي جز پيكرهاي بيجان و مُثله شده به نام اسلام نخواهد بود. بر اين اساس يكي از جنبههاي مهم و دقيقي كه عالمان دين ميبايد در شناخت اسلام بدان دست يابند و به ديگران بياموزند كشف رابطهاي است كه بين احكام و معارف دين وجود دارد (شناخت ارتباطات تكوينيِ حوزههاي ديني با يكديگر).
جنبة ديگري كه در شناخت اسلام هرگز نبايد از نظر دور مانَد اين است كه اكثر پژوهشگران ديني تنها بُعدهاي خاصي را مدنظر گرفتهاند و از ساير ابعاد اسلام به كلّي غفلت ورزيدهاند يا به موضوع مورد علاقة خويش بيش از حد پرداختهاند. براي رفع اين نقيصه اولاً بايد اسلام را در «كلّ» شناخت و تمام ابعاد آن را در نظر گرفت؛ ثانياً جايگاه هر جزءِ آن را در اين مجموعه باز يافت. بر اين اساس بايد توجه داشت كه مبادا به دليل بروز شرايطي خاص، برخي ابعاد دين از آنچه هست برجستهتر جلوه داده شوند و ابعادي ديگر از آن، مغفول و ناشناخته وانهاده بمانند، يا بدتر از آن، از جايگاه واقعيشان فروكاسته شوند. بنابراين بايد كوشيد تا تمام ابعاد دين با همان نسبتي كه خداوند تكوين فرموده و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) تبيين كرده است بازشناخته شوند.
نكتة بعد در آموختن معارف اسلام آن است كه هر دينپژوه بايد تلاش كند تا به شناختي يقيني و قطعي از آموزههاي اسلام دست يابد و در اين راه به ظنّ و گمان، تَن ندهد.
براي رسيدن به اين مقصود نخست بايد معارف دين را چنان آموخت كه براي خود پژوهشگر، هيچ شك و شبههاي باقي نماند؛ و دوم آنكه از جهت اثبات آموزههاي دين نيز بايد چنان قوي و عميق بود كه هم بتوان آنها را به خوبي براي ديگران ثابت كرد و هم بتوان شبهههاي مخالفان را با قاطعيت و قدرت پاسخ گفت.
اين مهم امروزه يكي از كمبودهاي اساسي حوزههاي علميه به شمار