عبرتهاي خرداد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٧ - فراگيري علوم دين
ديگران در حقيقت ميهمانِ اين خواناند و هر كس به قدر طاقت و لياقتي كه كسب ميكند از آن بهرهمند ميگردد.
بنابراين روحانيت در مقام وارثان اين سلسلة نوراني و به منزلة كارشناسانِ دين، ميبايد در گام نخست، اين ميراث را به خوبي بشناسند.
اما شيوه صحيح اين شناخت كدام است؟
هر مسلماني معرفتي اجمالي از اسلام دارد و ميتواند اصول پنجگانة دين و مذهب و نيز فروع دهگانة آن را كمابيش بشناسد. همچنين با برخي احكام عبادي آن آشناست و آنها را با عنوان واجبات و محرمات و... ميداند و تا حد علم و همت خود بدان عمل ميكند، ليكن اين شناختها به چندين دليل كافي نيست:
نخست آنكه مجموعة آگاهيهاي ما از دين، حاصل شناختهايي پراكنده است كه نام آن را «اسلام» گذاشتهايم. مفاهيمي كه به اسلام نسبت ميدهيم، سلسلهاي است از مسائل اعتقادي نظير توحيد، نبوّت، عدل، امامت و معاد، و همچنين مسائل اخلاقي، احكام عملي فرعي و عبادي، احكام اجتماعي، احكام حقوقي، احكام جزايي، احكام سياسي و... كه حتي به اجمال نيز از تمام آنها با خبر نيستيم. اين در حالي است كه هر سلسه از اين مسائل، خود، بحري است بيكران، و ميان تمام اين سلسلهها و تمام اين مسائل، روابط حقيقي و تكوينيِ بسيار منسجمي برقرار است. در اين نظام منسجم، روابط و سلسله مراتبي بسيار دقيق وجود دارد و مسائل از نقطه مشخصي شروع ميشوند و در نقطة معيني پايان ميگيرند، و در اين ميان احكام و معارف چنان به هم پيوسته و منظم و به هم مربوطاند كه نميتوان بعضي را از بعضي گسيخت و جداگانه شناخت و بررسي كرد. تنها كسي ميتواند دين را به گونهاي صحيح و دقيق دريابد كه قادر باشد مسائل آن را در نظام تكوينيِ منظم و منسجمِ آن بشناسد وگرنه حاصل تلاش او مجموعهاي از اطلاعات پراكندهاي خواهد بود كه ارتباط منطقي و درستي با همديگر ندارند.