چکیده ایی از اندیشه های بنیادین اسلامی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥ - تهاجم فرهنگى، بزرگ ترين تهديد
البته گرچه واژه فرهنگ معانى بسيارى دارد ـ و حتى تا پانصد معنا و تعريف براى آن شمردهاند ـ اما به عقيده من اصل و اساس هر فرهنگ در گرو دو چيز است: اول، عقيده و چگونگى نظر به هستى؛ دوم، ارزشها و الگوهاى متعالى و برجسته. اولى به شناخت واقعيات و آنچه هست باز ميگردد و دومى به شناخت آنچه بايد باشد؛ يعنى آنچه كه انسان بايد انجام دهد و آنچه كه بايد ترك كند. عناصر اصلى هر فرهنگى همين دو ركن هستند و به وسيله اينها است كه يك فرهنگ از فرهنگهاى ديگر متمايز ميشود و اگر چه هر فرهنگى امورى فرعى از قبيل آداب و رسوم و خط و زبان خاص خويش را دارد، اما تغيير اين امور، جوهره فرهنگ را تغيير نميدهد. شخصى ممكن است صاحب فرهنگ اصيل اسلامى باشد و به زبان عربى سخن بگويد و بعد به منطقه ديگر برود و به زبان فارسى يا انگليسى و يا زبانى ديگر صحبت كند، ولى تغيير زبان باعث تغيير ذات اين انسان و جوهره فرهنگيش نميشود. هم چنين خطْ يكى از اجزاى هر فرهنگى است؛ اما تغيير خط باعث تغيير جوهره فرهنگ نميشود و انسانيت انسان را متحول نميكند؛ بلكه خط وسيلهاي براى تفاهم افراد يك ملت است و اگر موقعيتهاى جغرافيايى يا قومى تغيير كند، خط نيز تغيير ميكند، اما جوهره فرهنگى شخص تغيير نميكند. امّا اگر عقايد كسى تغيير كند؛ يعنى نگاهش به جهان هستى متحول شود و به جاى ديدگاه الهى، ديدگاهى الحادى پيدا كند، جوهره فرهنگى او تغيير ميكند و لذا نميتوان تغيير چيزهايى از قبيل خط و مرز جغرافيايى را در رديف تغيير «ارزشها» و «عقايد» قلمداد كرد. در واقع، تفاوت در ارزشها و عقايد است كه باعث ميشود يك شخص يا يك ملت داراى جوهره فرهنگى خاص گشته و از ديگر فرهنگها متمايز شود.