چکیده ایی از اندیشه های بنیادین اسلامی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٦ - منظور از عقل در اين بحث
«دين» بسيار واضح است؛ مراد ما دين اسلام است كه اعتقاد به خدا ركن اساسى آن است و امور اعتقادى ديگر از قبيل نبوت، معاد، ولايت و ثواب و عقابِ مترتب بر اعمال، متفرع بر آن هستند. اينها اصول دين است و فروعى هم دارد كه در نزد مسلمانان واضح و روشن است. پس معناى دين براى ما روشن است و كارى به تعريفهاى بى پايه بعضى از جامعه شناسان نداريم.
منظور از عقل در اين بحث
اما معناى عقل كه با دين رابطه دارد، چيست؟ عقل داراى اصطلاحات زيادى در علوم مختلف، عرفها و متون دينى است و جمع آورى تمام اين معانى، نياز به وقت و تلاش زيادى دارد. در اين جا ما به دو معناى شايع عقل در اين زمان، اشاره ميكنيم.
يكى همان عقلانيت است كه در فرهنگ غربى شايع است و از نظر ما داراى بار منفى ميباشد. منظور آنها از عقلانيت اين است كه شخص بايد پيرو معرفتهاى عقلش باشد و غير آن را كنار بگذارد. آنها معتقدند كه هيچ چيزى به اندازه عقل در مسير زندگى انسان مؤثر نيست. بار منفى اين اصطلاح آن است كه به نفى وحى و دين و شهود عرفانى و قلبى اشاره ميكند. پس عقلانيت، ما را به سوى دست آوردهاى عادى انسان ميخواند و ميخواهد دين و وحى و امور عرفانى و معنوى را كنار بگذارد.
متأسفانه دعوت به عقلانيت به شعارى در بين روشن فكران و گروهى از انديشمندان مسلمان نيز تبديل شده است و ادعاهاى خويش را با آياتى از قبيل: «لَعَلَّهُمْ يَعْقِلُون»، «أَفَلاَ يَتَفَكَّرُون» و ... كه انسانها را به تعقل و تدبر تشويق ميكنند، همراه ميسازند. در حالى كه اينان غافل يا متغافل از اين