آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٣ - تأثير روابط قومى و گروهى
دلبستگى به امور دنيايى و لذت بردن از مال، مقام، دوستان و دار و دسته، خويش و قوم و باند، دنياپرستى است. پس مشكل اصلى مسلمان ها كه به واسطه آن تحت تأثير عوامل شيطانى امويان قرار گرفتند، در يك كلمه، دنيا پرستى بود.
نشانه اصلى دنياپرستى اين است كه اگر زندگى انسان به خطر افتاد، ديگر چيزى نمىفهمد. زمانى حاضر است كارى انجام دهد، خدماتى انجام دهد، به وظايف اجتماعى خود عمل كند، براى خود و خانواده اش تلاش كند، كه در رفاه باشد. اما اگر گفتند اگر فلان راه را بروى خطرناك است و مال و مقامت، و در نهايت، جانت به خطر مىافتد، در اين صورت جايى براى اين كارها نمىماند. همه تلاش ها را براى اين انجام مىداد كه خودش زنده بماند و از دنيا بيش تر لذت ببرد. اين است كه هم قرآن كريم و هم بيانات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام)بزرگ ترين خصوصيت كفار را خودخواهى، خود دوستى و دنياپرستى مىدانند. در مقابل، مشخصه مؤمنان خود باختگى در راه خدا، ايثار، گذشت، فداكارى، شهادت طلبى است؛ يعنى مرگ براى آن ها مشكلى نيست، زندگى دنيا براى ايشان هدف اساسى نيست. اگر سعادت، آرمان، دين و ارزشهايى كه به آن دل بسته اند، اقتضا كند بميرند، به راحتى جان مىدهند و هيچ مشكلى ندارند. حضرت على(عليه السلام) مىفرمايد: «وَاللّْهُ لاَبْنُ أَبى طالِب آنَسُ بِالْمَوتِ مِن الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّه»١ آيا احتمال مىدهيد على(عليه السلام) هم به دروغ قسم ياد كند؟ به خدا قسم انس على به مرگ از انس طفل شيرخوار به پستان مادر بيش تر است.
شب عاشورا سيدالشهداء(عليه السلام) به خواهر بزرگوارش زينب(عليها السلام)فرمود: اصحاب من هم اين چنينند. ملاحظه كنيد حسين(عليه السلام) چگونه افرادى را تربيت كرده است. درست است كه بيست سال خون دل خورد، اما چنين گل هايى را براى عاشورا پروراند. اگر اين ها نمىبودند، داستان عاشورا رونقى پيدا نمىكرد و من و شما حسين شناس نمىشديم. اگر حسين را تك و تنها و پنهانى ترور مىكردند، آنچه ما امروزه شاهد آن هستيم، اتفاق نمىافتاد. ببينيد ياران حسين(عليه السلام) شب عاشورا به ايشان چه گفتند؛ حضرت زينب(عليها السلام) بعد از اين كه فهميد فردا روز شهادت است و همه كشته مىشوند، خدمت برادر رسيده، عرض كرد: برادر جان! اين اصحاب و يارانى كه الان در كنار تو و باقيمانده كسانى هستند كه امشب يا بين راه دسته دسته و گروه گروه رفتند، آيا ايشان را به خوبى مىشناسى و مطمئنى كه به تو وفادارند؟ حضرت(عليه السلام) اشك از
[١] نهج البلاغة، خطبه ٥.