آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - روش  هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه
شام است؛ لذا گفته بود: اين علما چه مىگويند كه شاه دين ندارد؟ اعليحضرت نماز شامشان ترك نمىشود! نظير همين مطلب را امروز درباره بعضى از مسؤولين داريم. خنّاسان درباره يك مسؤول ضد اسلامى مىگويند او حافظ قرآن است! حافظ نهج البلاغه است! نماز شبش هم ترك نمىشود! سياست همان است.
در طول تاريخ به همين گونه بوده است، تحريف حقايق، جا به جا كردن مفاهيم، بازى كردن با ارزش ها و مقدسات. امام حسين(عليه السلام) در مقابل معاويه چه بگويد و با چه منطقى با او حرف بزند؟ او مىگويد پدر يزيد از پدر تو بهتر بود، براى اين كه آن ها با هم جنگ كردند و خدا به نفع پدر يزيد حكم كرد. اين تعبير جبرآميزى بود كه بنى اميه آن را ترويج كرده و زمانى كه خودشان تسلط پيدا مىكردند، مىگفتند خواست خدا بود! نظير اين تحريف را در داستان ديگرى نيز داريم. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در هيچ جنگى با خلفا شركت نكردند؛ گرچه فرزندان خود را براى جنگ مىفرستادند، ولى خود آن حضرت شركت نمىكردند. در يكى از جنگ ها خليفه دوم از اميرالمؤمنين(عليه السلام) خواست كه در جنگ شركت كنند اما آن حضرت فرمودند: من در مدينه كار دارم و نمىآيم. خليفه به ابن عباس گفت: مىدانى چرا پسر عمويت در جنگ شركت نكرد؟ گفت: نه. خليفه گفت: على در مدينه باقى ماند تا «يُرَشِّح نَفْسَهُ لِلْخِلافِة»١ يعنى مىخواهد خودش را كانديداى خلافت كرده و زمينه سازى كند كه بعد از من خليفه شود. ابن عباس مىگويد: من گفتم او براى خودش چنين احتياجى نمىبيند؛ چون معتقد است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را به عنوان امام تعيين كرده است. گفت: بله، «كانَ يُريدُ رَسُولُ اللّهِ، وَ لكِنَّ اللّهُ لَمْ يُرِد» يعنى پيامبر(صلى الله عليه وآله) مىخواست على(عليه السلام) را به جاى خود تعيين كند، اما خدا نخواست! اين منطق مغالطه آميزى است كه در آن روز به كار مىرفت؛ و معاويه نيز آن را به كار مىبرد. لذا معاويه گفت: خدا در برابر على(عليه السلام) ، به نفع من حكم كرد؛ براى اين كه قبل از من از دنيا رفت و به دست خوارج كشته شد. يزيد هم در مجلسى كه تشكيل داد، به زينب كبرى(عليها السلام)گفت: ديدى خدا با برادرت چه كرد؟ ما را بر او پيروز گردانيد!
يكى از سوژه هاى تبليغاتى معاويه در اين دوره بيست ساله، به خصوص نسبت به شيعيان على(عليه السلام) يا كسانى مثل اكثر مردم كوفه ـ كه اگر شيعه هم نبودند، ضد او هم نبودند ـ اين بود كه ببينيد نتيجه حكومت پنج ساله على در اين شهر چه شد؟ چقدر خونريزى شد؟ چقدر زن ها
[١] ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١٢، ص ٨٠.