آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٦ - جهاد و شهادت  طلبى براى بيدار كردن جامعه
را زندانى مىكنم، براى اين كه مصلحت جامعه اسلامى تأمين شود! براى اين كه امنيت در جامعه ايجاد شود! براى اين كه اختلاف در جامعه نيفتد! از پيغمبر(صلى الله عليه وآله) عذرخواهى مىكرد!١اين گونه نبود كه همه اين حكومت ها حكومت كافر و مشرك باشند. خوب، با اين موارد چه بايد كرد؟ گاهى شرايط به گونه اى است كه مىتوان با فعاليت هاى فرهنگىِ متفرق و پنهانى، اصل دين مردم را حفظ كرد؛ به اميد اين كه روزى معرفت و سطح فرهنگ آن ها رشد پيدا كند، و بتوانند كارهاى مهم ترى انجام دهند. تقريباً از امام سجاد(عليه السلام) به بعد به دلايل مختلفى، تمام ائمه(عليهم السلام)چنين برنامه اى داشتند. چون عده اى مسلمان تربيت شده بودند، و به بركت خون سيدالشهداء(عليه السلام) حق را شناخته، بر اساس فرهنگ اسلامى تربيت شده، و در اطراف بلاد اسلامى پراكنده مىشدند، تمام امامزاده هايى كه پيرامون ما در بلاد خراسان، مازندران، و جاهاى ديگر هستند، همين مسلمانانى بودند كه تربيت شده خاندان امامت بودند، و مردم را هدايت مىكردند. غالب ايشان از بيت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)بودند. در اين شرايط بايد به همين كارهاى فرهنگى اكتفا كرد. چون توان فعاليت ديگرى نيست، تنها كارى كه مىتوان انجام داد اين است و اطمينان هم هست كه اصل دين از بين نمىرود.
اما قسمتى از فرمايش امام حسين(عليه السلام) كه در منى به آن نخبگان فرمودند اين بود: «من مىترسم اصل حق گم شود» صحبت تنها مسأله يك حكم و دو حكم شرعى نيست، فكرى بكنيد، من مىترسم اصل حق گم بشود و مردم نتوانند حق و باطل را تشخيص بدهند، راه ديگرى براى تشخيص حق و باطل وجود نداشته باشد! اين شرايط، كار خاص ديگرى را مىطلبد، نه با فعاليت هاى تبليغى و نه با پول، نمىتوان اقدامى انجام داد و نه مىتوان جنگ نظامى سامان داد، جبهه حق طرفدار ندارد، قدرت در دست جبهه باطل و ثروت در اختيار آن هاست. آنچنان تبليغات كرده اند و از مردم زهر چشم گرفته اند، كه كسى توان نفس كشيدن ندارد. دائم مخالفان را دار زدند، يا ترور كردند؛ نه كسى جرأت قيام يا حركت دارد، نه ديگر نيرو و توان براى كسى مانده است. در اين شرايط بايد شوك ديگرى به جامعه وارد شود. چه كارى از يك نفر يا از يك گروه كوچك براى جامعه بزرگ اسلامى بر مىآيد؟ تبليغات هم تأثيرى نداشت چون تمام ابزار آن در اختيار امويان بود و فقط عده محدودى فرياد امام(عليه السلام) را مىشنيدند. سيدالشهداء(عليه السلام) با حنجره خود چقدر مىتواند فرياد بزند؟ صداى خود را به چند
[١] ر.ك: ارشاد، ص ٢٨٠.