معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ١٨

باشد و چون معقول مقصود نازل باشد سفر بدو نازل بود و چون مقصد عالى بود حركت بدو علوى بود و بر شدن نيز بر دو گونه است يا جسم را ببالاى محسوس يا روح را بمدارج معقول و چون حركت جسم بمقصود عالى جز بانتقال و قطع مكانى و اشتغال زمانى نتواند بود و چون در مدرج معقول بود حركت روح را بود بعقل نه جسم را بود بقدم پس جسم هم در موضع بود و قوه ادراك بر مركب عقل بمقصود خود ميرسد و سفر او سريع شود زيرا كه هر چيزى بمركز خود گراينده باشد پس ادراك معقول كار عقل است نه كار حس و نظر در معقول كار روح است نه كار جسم و چون معلوم است كه بلندى معقول نه جهت علوّ است شدن بدو نه كار جسم است كه جسم بطى السير است پس معراج دو كونه باشد يا جسمى بقوّه حركت ببالا شود يا روحى بقوه فكرى بمعقول بر شود و چون احوال معراج مهتر پس نه از عالم محسوس بوده است معلوم باشد كه نه بجسم رفت زيرا كه جسم بلحظه مسافت دور قطع نتواند كردن پس معراج جسمانى نبوده است زيرا كه مقصود حس نبوده بلكه معراج روحانى بوده زيرا كه مقصود على بود و اگر كسى پندارد كه آنچه گفت رفتم و شرح احوال داد بشكل مجسمات آن جمله خيال بوده است زيرا كه اثبات محالات نه كار عقل است و اين هيچ نقصان ظاهر نكند در طرف نبى زيرا كه‌