پيشوايان صديقين فاطمه زهرا(س) تجليگاه رسالت الهى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٨
و من از پدرم ارثى نبرم؟ چه سخن ناروائى!
آيا عمداً كتاب خدا را ترك گفتيد و پشتِ سر افكنديد؟ در حالى كه مىفرمايد: (و سليمان وارث داود شد).
و در داستان يحيى بن زكريا مىگويد: ( (خداوندا!) تو از نزد خود جانشينى به من ببخشى كه وارث من و دودمان يعقوب باشد).
و نيز مىفرمايد: (و خويشاوندان نسبت به يكديگر در احكامى كه خدامقرّر داشته (از ديگران) سزاوارترند).
و نيز مىگويد: (خادوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مىكند كه سهم (ميراث) پسر به اندازه سهم دو دختر باشد).
و نيز فرموده: (اگر كسى مالى از خود بگذارد) براى پدر و مادر ونزديكان بطور شايسته وصيّت كند، اين حقّى است بر پرهيزكاران).
شما چنين پنداشتيد كه من هيچ بهره وارثى از پدرم ندارم؟ و هيچ نسبت و خويشاوندى در ميان ما نيست؟!
آيا خداوند آيهاى مخصوص شما نازل كرده است كه پدرم را از آن خارج ساخته؟
يا مىگوئيد: پيروان دو مذهب از يكديگر نمىبرند، و من با پدرم يك مذهب نداريم؟
يا اينكه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاهتريد؟
حال كه چنين است پس بگير آن- ارث مرا- كه همچون مركب آماده و مهار شده آماده بهرهبردارى است و بر آن سوار شو، ولى بدان در قيامت تو را ديدار مىكند و بازخواست مىنمائيم، و در آن روز چه