زندگانى حضرت امام حسن عسكرى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٨

و فرو مايگان و حقيران ما را درهم كوفتند، و آنان كه در دين توبه ايشان اطمينان نبود بر ما حاكم شدند، و آن كه حكم تو را معطل گذارد كارهاى ما را به ستم ربود، و در نابودى بندگانت و در تباه ساختن ديارت كوشيد...».

«خداوندا! فيى‌ء ما پس از تقسيم دست به دست گشت، و امارت ما پس از مشورت ياوه شد، و پس از انتخاب امّت به منزله ميراث در آمديم، آنگاه باسهم يتيم و بيوه زنان (اسباب) موسيقى و نوازندگى خريدارى شد، و در گزينش مؤمنان اهل ذمه اختيار دار شدند. و فاسق هر قبيله كارهاى آنان را بر عهده گرفت، پس مدافعى ايشان را از هلاكت باز ندارد، و پاسبانى به ديده رحمت به آنها نَنِگرد، آن كه داراست جگرى سوخته از تشنگى را سير نكند، ايشان صاحبان متاعى‌اندكند در سرايى تباه شده، و طلايه‌داران‌مسكنت و بيچارگى‌اند، و خلفاى اندوه و ذلّت...». [١]

«معبودا! كشتِ باطل درو شد، و نهايت آن در رسيد، و ستونهاى آن استوارى يافت، وپاره‌هايش فراهم‌آمد، وجوانه‌اش زود سر برزد، و شاخه‌اش‌باليدن گرفت ...»

«خداوندا! دروگرى از حق براى او بيار تا تنه‌اش را درهم‌كوبد، و ساقه‌اش را درهم‌شكند، و كوهانش را ازهم‌بدرد، و بينى‌اش را بر خاك مالد تا باطل با آن سيماى پليدش نهان گردد، و حق با آن زيور زيبايش پديدار شود».

«خدايا! براى ستم پشتوانه برجاى مگذار مگر كه ويرانش سازى، و سپرى بر جاى منه مگر كه آن را بدرى، و وحدت كلمه‌اى قرار مده مگر كه پراكنده‌اش كنى، و لشكرى مجهز براى آن مگذار مگر كه خوارش كنى، و ستونى بر قرار مدار مگر كه آن را فروريزى، و بالابرنده درفشى براى آن باقى مگذار مگر كه سر نگونش سازى، و سر سبزى قرار مده مگر كه خشكش گردانى».

«خدايا! پس خورشيدش را درهم بپيچ ونورش را ببر، ونامش را محو كن، و به حق شَرِّ آن‌را بِكَن، وسپاهيانش را پراكنده‌ساز، ودلهاى‌ياورانش‌را آكنده‌از هراس كن».


[١] - اين قسمت‌از دعا نشانگر وضع آسفبار مردم در آن برهه وعلت فساد در ميان آنهاست.