زندگانى حضرت امام حسن عسكرى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩ - امام عسكرى و تقيّه شديد
زندگى مىكنم. پس راه خود گير كه اخبار و احوال تو به ما مىرسد، اين نكته را بدان. [١]
ب- شيوه سخن گفتن با اشاره و رمز در محافل شيعه امرى بس شايع بوده است. اين امر از بسيارى از ماجراهايى كه نقل شده، كاملًا محسوس است. در ماجراى زير به اين شيوه بر مىخوريم و همچنين ميزان عمق هشدار امام از مخالفت با تقيّه را در مىيابيم. اجازه دهيد با هم به اين ماجرا گوش فرا دهيم:
محمّد بن عبد العزيز بلخى گويد:
روزى در خيابان گوسفندان بودم كه ناگهان امام عسكرى را ديدم كه به قصد دار العامه. از خانهاش بيرون آمده بود. با خود گفتم: اگر فرياد بر آرم كه اى مردم اين حجّت خدا بر شماست، او را بشناسيد، آيا مرا خواهند كشت؟ چون به من نزديك شد، انگشتان سبابهاش را بر دهانش گذارد به اين معنى كه ساكت باش و همان شب آن حضرت را ديدم كه مىفرمود:
يا پنهانكارى است يا كشته شدن پس از خدا بر خويشتن بترس. [٢]
ج- باز در باره به كارگيرى شيوه سخن گفتن با اشاره به ماجراى على بن محمّد بن حسن بر مىخوريم. وى گويد: جماعتى از اصحاب ما از اهواز آمده بودند و من نيز با ايشان بودم. سلطان به سوى صاحب بصره (كه در بصره خروج كرده بود و همان صاحب الزنج معروف است) آمده بود.
[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٢٨٣.
[٢] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٢٨٣.