زندگانى حضرت امام حسن عسكرى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠ - صفات و كرامات امام حسن عسكرى
گفت: نه او را مىشناسم و نه تا به حال او را ديدهام.
به قصد منزل او در حركت شديم. در بين راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجيم كه او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دويست درهم براى لباس و دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينه. محمّد فرزندش گويد: من نيز با خود گفتم، اى كاش او سيصد درهم براى من دستور دهد، صد در هم براى خريد يك مركوب و صد درهم براى هزينه و صد درهم براى پوشاك تا به ناحيه جبل (اطراف قزوين) بروم.
چون به سراى امام رسيديم، غلامش بيرون آمد و گفت: على بن ابراهيم و پسرش محمّد وارد شوند. چون داخل شديم و سلام كرديم به پدرم فرمود: چرا تا الان اينجا نيامدى؟ پدرم عرض كرد: سرورم! شرم داشتم شما را با اين حال ديدار كنم.
چون از محضر آن امام بيرون آمديم غلامش نزد ما آمد و كيسهاى به پدرم داد و گفت: اين ٥٠٠ درهم است! دويست درهم براى خريد لباس و دويست درهم براى خريد آرد و صد درهم براى هزينه. آنگاه كيسهاى ديگر در آورد و به من داد و گفت: اين سيصد درهم است! صد درهم براى خريد يك مركوب و صد درهم براى خريد لباس و صد درهم براى هزينه، ولى به ناحيه جبل نرو بلكه به طرف سورا (جايى در اطراف بغداد) حركت كن. [١]
٩- در روايتى از على بن حسن بن سابور روايت شده است كه گفت: در
[١] - سيرة الائمة الاثنى عشر، ص ٢٧٤.