زندگانى حضرت امام حسن عسكرى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩ - صفات و كرامات امام حسن عسكرى

اوضاع چگونه است. ناگهان امام را ديدند كه به نماز ايستاده است و درندگان گرداگردش را گرفته‌اند. لذا دستور داد او را از آنجا بيرون آوردند. [١]

٦- از همدانى روايت كرده‌اند كه گفت: به امام عسكرى نامه‌اى نوشتم و از او خواستم كه برايم دعا كند تا خداوند پسرى از دختر عمويم به من عطا فرمايد. آن حضرت نوشت: خداوند تو را فرزندان ذكور عطا فرمود.

پس چهار پسر برايم به دنيا آمد. [٢]

٧- عبدى روايت كرده است: پسرم را به حال بيمارى در بصره رها كردم و به امام عسكرى عليه السلام نامه‌اى نگاشتم و از وى تقاضا كردم كه براى بهبود پسرم دعا كند. آن حضرت به من نوشت: خداوند پسرت را اگر مؤمن بود، بيامرزد. راوى گويد: نامه‌اى از بصره به دستم رسيد كه در آن خبر مرگ فرزندم را درست در همان روزى كه امام خبر مرگ او را به من رسانده بود، داده بودند و فرزندم به خاطر اختلافى كه ميان شيعه در گرفته بود، در امامت ترديد داشت. [٣]

٨- يكى از راويان از شخصى به نام محمّد بن على نقل مى‌كند كه گفت:

كار زندگى برما سخت شد. پدرم گفت: بيا برويم نزد اين مرد، يعنى حضرت عسكرى عليه السلام، مى‌گويند مردى‌بخشنده‌است. گفتم: او را مى‌شناسى؟


[١] - سيرة الائمة الاثنى عشر، ص ٢٦٨.

[٢] - همان مأخذ، ص ٢٦٩.

[٣] - همان مأخذ، ص ٢٧٤.