زندگانى رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٦ - دانشگاه بزرگ

«ما از همين جهان كنونى سخن مى‌گوييم، پس اگر آن را بالا برديم يا پايين آورديم جهان ديگرى خواهد شد كه هيچ چيز همچون همين بالا بردن و يا پايين آوردن آن توسط ما، بر حدوث آن دلالت نمى‌كند، امّا من تو را پاسخ مى‌گويم، زيرا توانسته‌اى ما را ملزم كنى. پس مى‌گوييم: اشياء اگر بر همان حالت صغر و كوچكى خود باقى بمانند چون توهّم مى‌شود كه اگر چيزى بدانها بپيوندد بزرگتر مى‌شوند و همين جواز تغيّر، خود دليل قديم نبودن جهان است و تغيّر آن مستلزم دخول جهان در حدوث است و در پس اين براى تو سودى نيست اى عبد الكريم». [١]

بار ديگر ابن ابى العوجاء كه تمام نيرنگ و دلايل خويش را گرد آورده و خود را مجهز ساخته بود براى بحث با امام جعفر صادق عليه السلام به محضر وى رفت، امّا هنوز مباحثه خود را آغاز نكرده بود كه يك باره چهره‌اش به‌سختى سياه شد پس برخاست‌امّا نتوانست باز گردد تا آنكه‌از دنيا رفت. [٢]

با مرگ ابن ابى العوجاء آن هم به اين شيوه، دفتر الحاد كه ياران و ياورانى هم داشت، درهم پيچيده شد و راهبر الحاد كه داراى قدرت و شوكت و حزبى بزرگ بود از بين رفت.

٢- از هشام بن حكم روايت شده است كه گفت: زنديقى در مصر زندگى مى‌كرد كه در باره ابو عبداللَّه عليه السلام چيزهايى شنيده بود. از اين رو به‌


[١] - الاحتجاج، ص ٧٦.

[٢] - علّامه مظفّر در كتاب الامام الصادق مى‌نويسد كه: «سليمان، عامل منصور بر كوفه، ابن ابى العوجاء را به خاطر الحاد و زندقه‌اش كشت.»