زندگانى رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦١ - پايدارى و درستكارى

وى بزرگ‌ترين فرزند آن‌حضرت بود. چون بزرگ شد مجمع فضايل و مكارم گشت تا آنجا كه گمان مى‌رفت او پس از پدرش جانشين وى و پيشواى مردمان خواهد بود. چون اسماعيل در نبوغ كمال يافت، مرگ وى را امان نداد. امام براى درگذشت او بيرون نرفت بلكه يارانش را براى آيين خاك سپارى به خانه‌اش فرا خواند و بهترين و گواراترين خوراكها را براى ايشان فراهم ساخت.

از آن‌حضرت در باره اندوهش بر جوانِ از دست‌رفته‌اى كه در بهار زندگانى‌اش پرپر شده بود بى آنكه از حياتش كامى بردارد، سؤال كردند، ايشان در پاسخ فرمود:

«چه كنم كه خود ديده‌ايد در باره اصدق الصادقين (يعنى پيامبر) آمده است: همانا تو مى‌ميرى و اينان نيز قطعاً مى‌ميرند».

٢- امام فرزند ديگرى داشت كه گاه در برخى از خيابانهاى مدينه با چالاكى و چابكى پيشاپيش امام حركت مى‌كرد. روزى لقمه‌اى در گلوى اين پسر ماند و به همين سبب روبه‌روى چشمان امام صادق جان داد. امام بر او گريست، امّا زبان به ناله و بى‌تابى نگشود و تنها جنازه فرزندش را مخاطب قرار داد و فرمود:

«اگر تو گرفته شدى من ماندم و اگر تو مبتلا گشتى من سالم ماندم».

سپس به زنانى كه بانگ و فرياد سرداده بودند روى‌كرد و آنان را سوگند داد كه دست از داد و فرياد بردارند. آنگاه فرزندش را به آرامگاهش برد و فرمود: