زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٨ - دوران امامت

وى هيچ‌گاه صاحب منصبان و نامداران را اطعام و گرسنگان را به همان حال گرسنگى رها نمى‌كرد و هرگز به مردم وعده‌هاى پوچ نمى‌داد تا اگر اوضاع بر وفق مرادش شد به تمام وعده‌هايش پشت پا زند. او هيچ گاه ولايت شهرهاى گوناگون را بدون هيچ حساب و كتابى به اين و آنان نبخشيد. مردم را به اجبار به ميدان نبرد نمى‌آورد. او به سپاهش اجازه خونريزى و هتك حرمتها و فروش اسيران را نمى‌داد. امام حسن عليه السلام دشمن خويش را گروه سركشى از مسلمان مى‌دانست و معتقد بود كه بايد آنان را به بهترين طريق ممكن از ادامه سركشى بازداشت. حال آنكه معاويه و حزبش بر اين باور بودند كه امام حسن و يارانش دشمنان سياسى آنان هستند و بايد به هر شيوه‌اى كه شده است، آنان را از ميان بردارد.

بنا به همين دلايل بود كه معاويه در گرد آورى سپاه به مراتب از امام حسن عليه السلام به موفقيّت بيشترى دست يافت. برخى از اصحاب آن‌حضرت بسيار به وى مى‌گفتند كه او هم روش معاويه را در جمع نيرو به كار بندد، امّا وى گرايش به باطل و انحراف از حقّ را به شدّت تقبيح مى‌كرد.

عبيداللَّه بن عبّاس، والى آن‌حضرت بر بصره، طى نامه‌اى به امام حسن نوشت: امّا بعد، مسلمانان پس از على عليه السلام خلافت را به تو سپردند. پس آستين خود را بالا بزن و با دشمنت نبرد كن و يارانت را نزديك كن و دين بدگمان را از دنيايش كسر نكند خريدارى كن. و متشخّصان و بزرگان را به ولايت بگمار تا دل عشاير آنان را بدست آورى و هيچ يك از مردم مخالف تو نباشند و همه با هم يكى باشند، زيرا برخى از كارهايى كه مردم آنها را ناخوش مى‌دارند، ولى به ظهور عدل و سرفرازى دين‌