زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٢ - دوران امامت
امام خود در يكى از مناسبتها، از علتّى كه مردم كوفه را از همراهى با وى بازداشته بود، سخن گفت و فرمود: «شما در مسير خود به صفيّن بوديد در حالى كه دينتان در برابر دنيايتان قرار داشت. امروز نيز اين گونهايد و دنيايتان در برابر دينتان قرار گرفته است. شما ميان دو دسته مقتول قرار گرفتهايد. يكى مقتولى در صفيّن كه بر آن مىگرييد و ديگرى مقتولى در نهروان كه كينه او را مىجوييد، امّا باقى پس سر افكندهاند و اما كسى كه گريان است انتقام جوينده است».
بهرغم تمام اين ناهمواريها، ياوران حقّ عزم خودرا بر شركتدر جهاد استوار ساختند بدين اميد كه از اين ميدان پيروز و سر بلند به در آيند.
نيرنگهاى معاويه كار خود را كرد. وى گروه اندكى از آزمندان را به اطاعت خود درآورده بود و نقشههاى خود را به دست آنان عملى مىكرد.
اينان شايعات گوناگون و بسيارى درباره نيروى سپاه شام و كم شمارى و ضعف سپاه كوفه براى رويارويى با آنان در ميان مردم مىپراكندند.
همچنين درهم و دينارهاى معاويه نيز نقش پليد و پست خود را به خوبى ايفا كرد. فرماندهان سپاه امام حسن عليه السلام را، كه وى به آنان اعتماد داشت، مىبينيم كه در برابر نيروى تبليغاتى و مكارانه معاويه خود را مىبازند و سست مىشوند.
على رغم آنكه رهبرى سپاه امام رهبرى حكيمانه و تحت لواى عبيداللَّه بن عبّاس بود، امّا با وجود اين، اين سپاه، خود قربانى نيرنگ معاويه شد و فرمانده آن به وسيله معاويه در بند فريب افتاد. داستان از اين قرار بود كه: امام عليه السلام، پسر عموى خويش را براى ملاقات با معاويه مأموريت داد