فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول - ولایی، عیسی - الصفحة ٢٧١ - قرآن
ظاهر و باطن چرا؟
علّامه طباطبائى مىنويسد: ١. انسان در زندگى ابتدايى خويش كه دنيوى و موقّتى است مانند يك حبابى خيمه هستى خود را روى درياى بيكران مادّه مىزند، و در همه فعاليّتهايى كه در مسير وجود مىكند سرسپرده امواج خروشان اين درياى بيكران است. و سروكار با مادّه دارد. حواس بيرونى و درونىاش به ماده و ماديات مشغول و افكارش نيز پايبند معلومات حساش است، خوردن و آشاميدن و نشستن و برخاستن و گفتن و شنودن ... بالاخره همه فعاليّتهاى زندگى را روى ماده انجام مىدهد، و فكرى جز اين ندارد. و گاهى كه پارهاى از معنويات را مانند دوستى و دشمنى و بلندى همّت و بزرگى مقام و نظائر آنها تصوّر مىكند اكثريت افهام آنها را بهوسيله مجسّم ساختن مصداقهاى مادّى در نظر تصوّر مىكنند، چنانكه شيرينى پيروزى را با شيرينى قند و شكر و جاذبه دوستى را با كشش مغناطيس، و بلندهمّتى را با بلندى مكان، يا جاى يكى از ستارگان و بزرگى مقام را با بزرگى كوه يا نظير آن حكايت مىكند. درعينحال افهام در توانايى درك و تفكر معنويات كه از جهاتى وسيعتر از مادهاند، و مراتب گوناگون دارند. فهمى است كه در تصوّر معنويات همافق صفر است. و فهمى است كه كمى بالاتر از آن است. و به همين ترتيب تا برسد به فهمى كه در نهايت آسانى وسيعترين معنويات غير مادى را درك مىكند.
در هر حال هرچه توانايى فهمى در درك معنويات بيشتر باشد، به همان نسبت تعلّقش به جهان ماده و مظاهر فريبندهاش كمتر مىشود. همچنين هرچه تعلّق كمتر، توانايى درك معنويات بيشتر است، و با اين وصف انسان با طبيعت انسانى خود داراى استعداد اين درك هستند، و اگر استعداد خود را ابطال نكنند قابل تربيت هستند. ٢. از بيان گذشته نتيجه بهدستمىآيد، كه معلومات و فهم بالا، مراتب پايينتر از خود را تحميل نمىكند، وگرنه نتيجه معكوس خواهد شد. و مخصوصا معنوياتى كه سطحشان از ماده و جسم بس بالاتر است. اگر معلومات بىپرده و پوستكنده به فهم عامه مردم، كه دركشان از حس و محسوس تجاوز نمىكند، تحميل شود به كلّى ناقض غرض خواهد بود. پس اسرار ماوراء طبيعت و مادّه را به پايبندان عالم ماده در پس پرده بايد گفت. ٣. درعينحال كه در مذاهب ديگر برخى از مردم از مزاياى دينى محروماند، مانند نوع زنان در مذهب برهمنى و كليمى و مسيحى و يا مانند محروميت عامه مردم از مداخله در معارف كتابهاى مقدس در «وثنيت» و مسيحيت، امّا اسلام هيچگونه محروميتى در مزاياى مذهبى براى كسى قائل نيست و عامه و خاصّه و زن و مرد و سياه و سفيد در امكان دست يافتن به امتيازات مذهبى داراى سهم مساوى هستند. چنانكه خداوند مىفرمايد: «من تباه نمىكنم عمل هيچ عملكنندهاى را از شما از مرد يا زن همه از همديگريد، از يك نوعايد» [١] و يا مىفرمايد: «اى مردم ما همه شما را نخست از مرد و
[١] . «أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»، سوره مباركه آل عمران، آيه ١٩٤.