فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول - ولایی، عیسی - الصفحة ٢٤٠ - قاعده درء
بهعنوان مقدمه بايد گفت شخصى كه مرتكب جرمى مىشود از سه حال خارج نيست:
الف: عالم به حرمت و جرم بودن عمل ارتكابى است.
ب: عالم به مباح بودن آن است.
ج: جاهل به جواز و حرمت و جرم بودن و نبودن آن است.
در فرض اوّل ترديدى در لزوم مجازات و كيفر نيست همان گونه كه در فرض دوّم مجازات منتفى است در فرض سوّم يعنى عالم و قاطع نبودن صور گوناگونى متصوّر است: ١. جهل و نادانى بهدليل قصور باشد (جاهل قاصر) جاهل قاصر به كسى گفته مىشود كه به هيچ وجه امكان آگاهى و دسترسى
يا امير المؤمنين پاكم كن. حضرت پرسيد از چى پاكت كنم؟ گفت: از زنا. حضرت دوباره همان سؤالات اوّل را تكرار كرد. دوباره فرمود: برو دو سال بچهات را شير بده. پس از دو سال مجدّدا مراجعه كرد و گفت يا على پاكم كن؟ از چه پاكت كنم؟ تمام سؤال و جواب دو مرحله قبل تكرار شد. حضرت فرمود: برو تا وقتى كه بچهات از آب و گل در بيايد. زن گريان از حضور حضرت مرخّص شد. در راه به عمرو بن حريث برخورد كرد، عمرو پرسيد چرا گريه مىكنى؟ زن جريان مراجعههاى مكرّر و برخورد حضرت را بيان كرد و گفت پس از آنهمه رفت و آمد مولا على مىگويد: بچههايت نياز به كسى دارند كه آنها را نگهدارى كند لذا اجراى حكم را تأخير مىاندازد. عمرو گفت برو به مولا بگو كه من نگهدارى بچههايت را به عهده مىگيرم. زن خوشحال به حضور حضرت آمد و عرض كرد عمرو بچههايم را نگهدارى مىكند. حضرت تجاهل كرد و پرسيد چرا نگه مىدارد؟ چه حادثهاى رخ داده است؟ تمام سؤال و جوابها براى چندمين بار تكرار شد، حضرت صورتش همانند انار سرخ شد عمرو فهميد اشتباه كرده عرضه داشت مولايم من فكر مىكردم شما اينجور مىخواهيد (وسائل الشيعة، ج ١٨، كتاب الحدود، ابواب حدّ الزنا، باب ١٦، حديث ٣٧٧).
٤. ابى هريره نقل مىكند شخصى به نام اسلمى به حضور پيامبر آمد عرض كرد: زنا كردم. چهار بار اينگونه اقرار كرد و حضرت هر دفعه از او رو برگرداند (تا شايد خود توبه كرده و مورد آمرزش الهى قرار گيرد) براى بار پنجم كه مراجعه و اعتراف كرد حضرت پرسيد: با او نزديكى كردى؟ آرى. به گونهاى كه آلت تناسلى شما در آلت تناسلى او پنهان شد؟ آرى، همانند ميل در سرمهدان و طناب در چاه؟ آرى. پرسيد؟ معناى زنا را مىدانى؟ آرى. با آن زن همان كارى را كردى كه مرد با همسرش مىكند؟ آرى. با اين اعتراف چه هدفى را دنبال مىكنى؟ گفت هدفم اين است كه مرا از گناهى كه مرتكب شدم پاك گردانى. حضرت دستور داد حكم را در حق او اجرا كنند. (اردبيلى.
فقه الحدود، ص ١٩٢).
٥. پيرمرد مسلمانى نصرانى شد او را نزد مولا على آوردند حضرت پرسيد: مرتد شدى؟ آرى. حضرت فرمود:
شايد به دنبال به دست آوردن مالى بودى كه با نصرانى شدن امكان دسترسى به آن بود تا پس از به چنگ آوردن مجدّدا به اسلام برگردى؟ گفت خير. حضرت فرمود: شايد عاشق زنى شدى و از او خواستگارى كردى و او نپذيرفت لذا مجبور شدى نصرانى بشوى تا پس از وصال مجدّدا به اسلام برگردى؟ گفت: خير. حضرت فرمود:
پس به اسلام برگرد. پيرمرد گفت اين كار را نمىكنم تا با حضرت مسيح ملاقات كنم. حضرت دستور قتل او را صادر كرد. (طوسى، ابى جعفر: المبسوط فى فقه الإمامية، ص ١٦٩).
گرچه نوع روايات در مورد زنا آنهم در صورت اقرار زانى به زنا است امّا باتوجّه به روايت آخرى كه در مورد ارتداد است و نيز ذيل روايات درء كه آمده است: «ما استطعتم فان كان له مخرج فخلّوا سبيله، ارفعوا القتل عن المسلمين» به ضميمه لفظ «الحدود» كه جمع محلّى با الف و لام است همگى گوياى اين حقيقت است كه احتياط ذكر شده در كلّ حدود بايد رعايت شود.