مفاهیم علم نحو - العصاری، محمود رضا - الصفحة ١٣٣ - معانى«من»
٣٤ حروف عامل (٣)
حروف جارّه
همانطور كه مىدانيد، حروف جر حروفى هستند كه به اسم مابعد خود جرّ مىدهند و وسيله ارتباط فعل با اسم مابعد خود هستند. اين حروف، از جهت معنوى، بيانكننده معانى خاصى بين فعل و اسم مابعد هستند؛ مثلا حرف « باء » در عبارت « كتبت بالقلم» بيان مىكند كه قلم « وسيله » نوشتن متكلّم بوده و از اينرو، عبارت بالا چنين معنا مىشود: « به وسيله قلم نوشتم». در اين قسمت به برخى از مهمترين معانى حروف « باء »، « من »، « الى »، « في » و « على » اشاره مىكنيم:
١. معانى باء
الف) سببيّت: يعنى مابعد آن سبب و علّت ماقبل است؛ مانند « مات زيد بمرضه»؛ يعنى:
زيد به سبب بيمارىاش مرد.
ب) استعانت: يعنى مابعد « باء » وسيله انجام فعل بوده است كه توضيح آن در بالا گذشت.
ج) تعديه: يعنى باء، فعل لازم را متعدى مىكند؛ مانند: « ذهب زيد، به معناى « زيد رفت. »
« ذهب زيد بعمرو»، به معناى « زيد عمرو را برد».
٢. معانى « من »
الف) ابتداى مكان حدث: مانند: « جئت من البصرة». در اين مثال، « من » بيان مىكند كه بصره، ابتداى مسير آمدن است.