ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٩٤ - بحث روايتى(در باره مبتلا گشتن فرعونيان به عذابهاى متعدد و عهد شكنى ايشان)
به عذابهاى گوناگونى از قبيل كمبود زراعت و امثال آن مبتلا نمود، و در آخر طوفانى بر آنان مسلط كرد تا تمامى خانههاى آنان را در هم فرو ريخت، فرعونيان ناگزير به بيابان گريختند، و خيمهها به پا كردند، و اما خانههاى بنى اسرائيل يك قطره از آب سيل به آنها نرسيد، و زمينهاى زراعتى آنان نيز آسيبى نديد، بر عكس براى فرعونيان هيچ زمين زراعتى نماند، لذا به موسى گفتند: از خدايت بخواه اين بارندگى هولناك را از ما قطع كند، كه اگر چنين كنى ما به تو ايمان آورده و بنى اسرائيل را از زندانها رها كرده با تو روانه مىسازيم.
موسى (ع) از خدا خواست و خداوند هم عذاب را از آنان برداشت، و ليكن متاسفانه به وعده خود وفا ننموده و ايمان نياوردند. اين بار هامان به فرعون گفت: اگر بنى اسرائيل را آزاد كنى به دست خود، موسى را بر خود غلبه دادهاى، و او بطور مسلم سلطنت تو را از بين خواهد برد، لذا فرعون بنى اسرائيل را رها ننمود و در باره بارانهاى خطرناك گفت:
بارانى كه آمد عذاب نبود، بلكه نعمتى بود براى ما زيرا دشت و صحراى ما را پس از خشكى و مردگى زنده و سر سبز و خرم نمود، و چون چنين كردند خداوند هم- به روايت على بن ابراهيم[١] در سال دوم و به روايت ديگران[٢] در ماه دوم ملخ را بر زراعتها و اشجار ايشان مسلط كرد، بطورى كه از زراعت و درختان چيزى باقى نگذاشت بلكه موى سر و ريش آنان و لباس و فرش و زندگىشان را هر چه بود خوردند، و حال آنكه همين ملخها به خانههاى بنى اسرائيل داخل نمىشدند و هيچگونه آزارى نمىرساندند.
مردم همه سر و صدايشان بلند شد، و فرعون شديدا به جزع و فزع در آمد، و به موسى (ع) گفت: اين بار هم از پروردگارت بخواه اين بلا را از ما بگرداند، و بطور قطع من نيز دست از بنى اسرائيل بر مىدارم. موسى (ع) دعا كرد و ملخ بعد از آنكه يك هفته يعنى از شنبه تا شنبه ديگر بر ايشان مسلط بود از آنان بر طرف گرديد.
بعضىها[٣] در كيفيت دعاى موسى (ع) گفتهاند كه وى نگاهى به آسمان نمود و سپس عصاى خود را به طرف مشرق و مغرب به حركت در آورد، و بدون درنگ ملخها از همان طرف كه آمده بودند برگشتند، تو گويى اصلا ملخى نيامده بوده. اين بار هم هامان نگذاشت فرعون به وعده خود وفا كند و بنى اسرائيل را آزاد سازد، لذا در سال سوم- به روايت
[١] تفسير قمى ج ١ ص ٢٣٧
[٢] تفسير ابو الفتوح رازى ج ٥ ص ٢٦١
[٣] تفسير جرجانى ج ٣ ص ٢٣٤