بازاريابى شبكه اى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨ - ٢- كلاهبردارى
عدم اطّلاع از چنين فعاليّتهايى، يا عدم اعتماد به ادّعاهاى شركتهاى مذكور، يا بىحوصلگى، يا نداشتن وقت كافى، و يا به علّتهاى ديگر.
بنابراين، فقط گروه خاصّى عضو اين شركتها مىشوند. فرض مىكنيم ٠٠٠/ ٠٠٠/ ٧ نفر عضو يكى از اين شركتها، مثلًا شركت گلدكوئست، شوند و نفرى ٨٦٠ دلار به حساب آن شركت واريز نمايند، اگر افراد مذكور را به گروههاى هفت نفره تقسيم كنيم، ٠٠٠/ ٠٠٠/ ١ گروه تشكيل مىشود كه يك نفر سرگروه، و شش نفر ديگر زير گروه خواهند بود. چنانچه عدد ٠٠٠/ ٠٠٠/ ٧ را در مبلغ ٨٦٠ دلار ضرب كنيم حاصل آن ٠٠٠/ ٠٠٠/ ٠٢٠/ ٦ دلار مىشود، كه ١٣ مبلغ مذكور، يعنى حدود ٠٠٠/ ٠٠٠/ ٠٠٦/ ٢ دلار آن، قيمت واقعى اجناسى است كه شركت ملتزم شده به دست اعضا برساند، و ٢٣ باقيمانده، يعنى ٠٠٠/ ٠٠٠/ ٠١٤/ ٤ دلار، سود بادآوردهاى است كه به حساب شركت ريخته شده است. شركت از اين سود سرشار بىدردسر به هر يك از سرشاخهها، كه در مثال مورد بحث يك ميليون نفر هستند، ٢٥٠ دلار مىپردازد، كه حاصل ضرب ٠٠٠/ ٠٠٠/ ١ نفر در ٢٥٠ دلار، ٠٠٠/ ٠٠٠/ ٢٥٠ دلار مىشود. اگر اين رقم را از سود شركت كسر كنيم، سود خالص شركت ٠٠٠/ ٠٠٠/ ٧٦٤/ ٣ دلار مىشود. نتيجه آن كه كلاه شش ميليون نفر برداشته شده، و جيب آنها خالى گشته، و حدود ١١٠ مجموع پول آنها به جيب يك ميليون نفر سرگروه رفته، و ٩١٠ باقيمانده به جيب شركت واريز شده است. آيا بزرگتر از اين كلاهبردارى سراغ داريد؟!