نقش سياسى اجتماعى زنان در تاريخ معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٨
٣. فلسفه تاريخ: فلسفه تاريخ، علم به تحولات جوامع بشرى از مرحلهاى به مرحله ديگر و علم به قوانين حاكم بر اين تحولات است. به عبارت ديگر، علم به تكامل جامعه و عوامل حركت و سنن حاكم بر آن، در گستره فلسفه تاريخ قرار مىگيرد. علم يا فلسفه تاريخ به «شدن» و نه «بودن» جامعه مىانديشد و در پى كشف قوانينى است كه بشر را نه سكون بلكه به حركت در مىآورد. تاريخ علمى، علل بر آمدن و بر افتادن تمدنها و جوامع را جستجو مىكند، اما فلسفه تاريخ به علل ارتقاء آنها از دورهاى به دوره ديگر، مربوط مىشود. در حقيقت اين علم به پرسشهاى زير پاسخ مىدهد: نيروى محركه تاريخ چيست؟ سنن و قوانين حاكم بر روند جوامع كدامند؟ چگونه جوامع روند تكاملى خود را پيمودهاند؟ فلسفه تاريخ همانند تاريخ علمى كلى و عقلى است ولى برخلاف آن علم به شدنها (تكامل) نه علم به بودنها (زيست) است. «١» تاريخ معاصر ايران را به هر سه شيوه نقلى، تحليلى و فلسفى، مىتوان مطالعه كرد، اما آنچه در اين نوشته مد نظر است، نقل و تحليل حوادث تاريخى زنان است.
ادوار تاريخ تاريخ زندگى بشر را به صور مختلف تقسيم كردهاند. برخى از اين صورتها عبارت است:
از نظر جنسى: دوره زنسالارى و مردسالارى، از لحاظ لوازم معيشت: دوره صيد، كشاورزى و صنعتى، از ديدگاه نظام سياسى: دوره ملوكالطوايفى، استبدادى، ارستيوكراسى و دموكراسى،