توحيد از ديدگاه آيات و روايات - کریمی، جعفر - الصفحة ٢٤
ندارد و تركيب ذات او از اجزاى خارجى و عقلى، ملازم با نياز آن ذات به اجزا مىباشد.
و اين با «غنىّ مطلق» بودن خداوند سازگارى ندارد. قرآن كريم مىفرمايد:
«يا ايُّهَا النَّاسُ انْتُمُ الْفُقَراءُ الَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ» «١» اى مردم، همه شما نيازمند به خدا هستيد و خدا بىنياز و ستوده شده است.
و نيز مىفرمايد:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ» «٢» بگو خدا يگانه است.
مرحوم طبرسى در تفسير شريف مجمعالبيان مىنويسد: «احد» به كسى گفته مىشود كه در ذات و صفات خود تجزيه و تقسيم بر ندارد. «٣» مرحوم علّامه طباطبائى نيز مىفرمايد: «موجودى با صفت «احد» توصيف مىگردد كه هيچ نوع كثرت، نه در خارج و نه در ذهن، نپذيرد؛ تحت عدد و شماره واقع نگردد.» «٤» امير مؤمنان، حضرت على عليه السلام، در پاسخ مردى اعرابى كه در ميدان جنگ جمل، درباره معنا و حقيقت توحيد از آن حضرت سؤال نمود، فرمود:
اى اعرابى، اينكه مىگوييم خداوند واحد است، چهار معنا دارد: دو معناى آن درباره خدا و روانيست و دو معناى آن ثابت و مسلّم است. آن دو معنا كه روانيست، اين است كه كسى بگويد خداوند واحد است و مقصودش «واحد عددى» باشد؛ زيرا خدا چيزى است كه دومى ندارد و در زمره اعداد داخل نمىشود. آيا نمىبينى خداوند آن كسى را كه مىگويد: «خداوند سومين از سه ذات است» كافر شمرده و نيز كسى كه بگويد: او واحد است و منظورش «واحد نوعى» باشد؛ چرا كه مفهومش اين است كه براى خدا شبيه و مانندى تصور مىشود او بزرگتر و برتر از آن است كه نوع داشته باشد. اما آن دو معنا از توحيد كه براى او روا مىباشد