بررسى فقهى خروج از حاكميت دينى - فرازی، صادق - الصفحة ٩٦
يٌك- قرآن كريم:
١. و لا تطيعوا امر المسرفين، الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون.
(شعراء/ ١٥١- ١٥٢)
و اطاعت فرمان مسرفان نكنيد؛ همانها كه در زمين فساد مىكنند و اصلاح نمىكنند.
٢. و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه و كان امره فرطا. (كهف/ ٢٨)
و از كسى كه قلبش را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، همان كه پيروى هواى نفس كرد و كارهايش افراطى است.
٣. و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا. (احزاب/ ٦٧)
و مىگويند پروردگارا، ما از رؤسا و بزرگان خود اطاعت كرديم و ما را گمراه ساختند.
٤. و لاتطع منهم آثما او كفورا. (انسان/ ٢٤)
و از هيچ گنهكار و كافرى از آنان اطاعت مكن.
٥. و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار. (هود/ ١١٣)
و تكيه بر ظالمان نكنيد كه موجب مىشود آتش، شما را فرو گيرد.
على بن ابراهيم در معناى ركون مى نويسد:
مودة و نصيحة و طاعة.
يعنى ركون ابراز محبت و نصيحت كردن و اطاعت نمودن از ظالم است. «١» ٦. يا ايها الذين آمنوا ... و لا تعاونوا على الاثم والعدوان. (مائده/ ٢)
اى مؤمنان، ... در راه گناه و تعدى همكارى نكنيد.
بى شك براى حاكم اسلامى كه با ارتكاب گناه و معصيت، عدالتش را از دست داده، هيچ كمكى بالاتر از اطاعت نمودن از او نيست. چه، حكومت بدون اطاعت پابرجا نمىماند.