سرداران صدر اسلام(ج1)

سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٩

معاويه به عامل خود در مدينه نوشت كه نهرى جارى نمايد جواب گفت عبور اين نهر ممكن نيست مگر از قبر شهداى احد معاويه گفت ضرر ندارد انجام دهد پس منادى والى ندا كرد هر كه كشته اى در احد دارد او را منتقل كند پس مردم بيرون آمدند ديدند اجساد شهدا همه تر و تازه و بوى مشك از آنها ساطع است.
بعضى از ايشان را ديدند كه دست بر جراحت خود نهاده چون دست او را از جراحت بر مى گرفتند خون تازه از آن جراحت بيرون مى آمد چون دست را مى گذاشتند خون باز مى ايستاد و نوشته اند كه كلنگى به پاى حمزه سيد الشهداء اصابت كرد و خون جارى شد. «١» جستجو براى يافتن آب در سرزمين كوهستانى احد نمى‌تواند مسئله‌اى تصادفى ودور از جريان‌هاى سياسى حاكم باشد. هرچند تاريخ نگاران غير متعهد (كه چيزى جز آن از آنان انتظار نمى‌رود) هيچ اشاره‌اى به علت هاى اصلى اين جنايت نكرده‌اند، گرچه علت اصلى آن مانند خورشيد نمايان است.
مزار شهيدان به خون خفته احد، محلى بود براى تجمع مسلمانان از هرسو، واظهار همنوايى باآن شهيدان گلگون كفن واز همه مهمتر، اظهاربرائت وتنفر از قاتلان آن پاكمردان، ونثار نفرين ولعنت بر ايشان، كه معاويه خود نه تنها يكى از آنان بلكه از پرچمداران وپيشگامان ايشان بود، وپدرش ابوسفيان سردسته جنگ افروزان به شمار مى‌رفت، وهند مادر معاويه باشكافتن سينه حمزه وبيرون كشيدن جگر او وجويدن آن به دريافت لقب «آكله الأكباد» هند جگرخوار مفتخرگشت! و رفتار زشتى كه آن زن ديو سيرت باپيكر غرقه درخون حمزه وديگر شهيدان والامقام احد انجام داد قلب مقدس پيامبرصلى الله عليه وآله را آزرد ولكه ننگينى برتاريخ بشريت نهاد. همه اينهابه روشنى بيانگراينست كه‌