سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩
صفيّه كنار بدن برادرش آمد، و بر او درود فرستاد، و كلمه «انَّا لِلَّهِ وَانَّاالَيْهِ راجِعُونَ» بر زبان جارى كرد. آنگاه رسول خدا صلىاللّه عليهوآله فرمان دفن پيكر حمزه را صادر فرمود. «١» وبنا به نقلى ديگر؛ انصار از نزديك شدن صفيّه به پيكر برادر ممانعت كردند.
رسول خداصلى اللّه عليه وآله فرمود:
او را آزاد بگذاريد.
صفيه در كنار بدن حمزه نشست، هرگاه گريه مىكرد رسول خدا صلىاللّه عليه و آله نيز مىگريست، وهرگاه صدايش به گريه بلند مىشد صداى گريه آن حضرت نيز بلند مىگشت، فاطمه دختر پيامبر صلى اللّه عليه وآله نيز مىگريست، واز گريه او رسول خداصلى اللّه عليه وآله نيز گريه مىكرد، ودرآنحال رسول خداصلى اللّه عليه وآله مىگفت:
هيچ مصيبتى به پاى مصيبت تو نمى رسد.
آنگاه رسول خدا فرمود:
مژده باد شما دوتن را. اكنون جبرئيل نزد من آمد وبه من خبر داد كه در هفت آسمان نوشته شده است: «حمزة بن عبدالمطّلب شيرخدا و شير رسول خدا است.» «٢» صفيه ازمدينه دو كفن براى حمزه با خود آورده بود، رسول خدا صلىاللّه عليه و آله آن دو كفن را از او گرفت و چون در كنار حمزه شهيدى از انصار قرار داشت نخواستند كه كفن بهتر را به حمزه اختصاص دهند. لذا پيامبر صلىاللّه عليه و آله فرمود:
ميان حمزه و مرد انصارى قرعه بيندازيد، و هركدام كه كفن بهتر به نامش اصابت كرد ازآن او باشد.