سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
حارثبن صمّه گفت: محل كشته شدن او را ميدانم. آنحضرت فرمود:
برو و از او خبرى براى من بياور. حارث تا كنار كشته حمزه آمد. ولى وقتى كه ديد او را مثله كردهاند نتوانست برگردد و گزارش دهد.
چون بازگشت او به طول انجاميد امير المؤمنين (ع) براى اطلاع از احوال حمزه رهسپار شد و چون ديد نمى تواند از احوال حمزه براى رسول خدا (ص) بيان كند برنگشت. به ناچار پيغمبر اكرم (ص) خود به قتلگاه حمزه آمد.
پيامبر بر كشته حمزه رسول خدا (ص) خود را كنار بدن پاره پاره عمويش حمزه رساند. هنگامى كه آن حضرت پيكر بى جان حمزه را ديد گريست و چون مثله شدن او را ديد نالهاش بند شد. آن گاه فرمود:
بزرگتر از اين مصيبت نخواهم ديد. و هرگز در جائى درنگ نكردهام كه از اينجا بر من سخت تر گذشته باشد خدا ترا رحمت كند كه همواره در كارهاى خير كوشا بوده اى و به صله رحم علاقه داشتى، اگر نبود كه خواهرت صفيه ناراحت مىشد و پس از اين مردم اين عمل را پيشه مى كردند ترا چنين مى گذاشتم تا از شكم درندگان و چينه دان پرندگان محشور گردى. اى عموى رسول خدا، اى شير خدا و شير رسول خدا. اى نيكوكار، اى اندوه زدا، اى حمزه، اى مدافع و پشتيبان رسول خدا.
آنگاه فرمود:
اگر بر قريش غالب آمدم وبر ايشان دست يافتم هفتاد نفر را در عوض تو گوش و دماغ مى برم.
مسلمانان هم گفتند:
مشركان را چنان مثله كنيم كه كسى را چنين مثله نكرده باشند.