سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٤
و كشتن حمزه رابه وى مژده داد. هند به همراه ديگر زنان قريش باراهنمايى وحشى خود را به پيكر مطهر حمزه وديگر شهداء رساند در آغاز هند شكم حمزه را دريد وجگر وى رابيرون آورد ودندان در آن فرو برد، وسپس همراه باديگر زنان قريش با تيغ به بدن حمزه واجساد پاك شهدا افتادند وتا توانستند آنهارا مُثله كردند.
هند زيورآلات خود را از تن بيرون كرد وآنها را به وحشى داد، واز گوشها وبينىها وانگشتان شهداءبراى خود گردنبند وخلخال ساخت. «١» بار سوم: پيكر حمزه عرصه كينهورزى هاى سركرده مشركان يعنى ابوسفيان پدر معاويه شد.
حليسبن علقمه سرور احابيش* برابوسفيان گذر كرد، او راديد كه براسبى سوار است ونيزهاى در دست دارد وبا آن گونه هاى نازنين حمزه را مىكوبد و خطاب به او مىگويد:
بچش، اى فرزند ناخلف. «٢» حليس روبه قريش كرد وگفت:
هان اى فرزندان كنانه بنگريد به كسى كه خود راسرور قريش مى داند، اكنون باعموزادهاش كه مانند گوشت كوبيدهاى شده است چگونه رفتار مىكند! ابوسفيان به حليس گفت:
راست گفتى، آنچه را ديدى پنهان دار كه اين لغزشى از من بود.»