سرداران صدر اسلام(ج1)

سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠

خود حمزه نيز هركجا لازم مى‌ديد كه خود را معرفى كند، از خود با عنوان «اسداللّه واسد رسوله) نام مى‌برد، وبااين لقب ارزنده به خود مى‌باليد.
وحشى قاتل حمزه درمقام بيان توان رزمى آن بزرگوار در احد گويد:
آنگاه حمزه به پيش تاخت، او مانند قوچى بود كه گوسفندان را درهم بشكند. او در حالى كه با دوشمشير جنگ مى‌كرد فرياد مى‌زد: من شير خدا و شير رسول خدايم.
من در آنحال خود را براى شكار كردن او آماده كردم، وزوبينى را كه در دست داشتم به سوى او انداختم كه به زير نافش اصابت كرد واو را از پاى در آورد. به خدا سوگند، ننگ آن تا ابد دامنگير خواهدبود «١» او در ميدان نبرد در برابر دشمنان خدا ورسولش مى‌ايستاد وبامعرفى خود به عنوان شير خدا وشير رسول خدا خود را به قلب دشمن مى‌زد.
حاكم در مستدرك با اسناد از جابر بن عبداللاه نصارى نقل كرده است:
هنگامى كه در احد مردم دست از جنگ كشيدند، رسول خداصلّى اللّه عليه وآله حمزه رانديد شخصى به آن حضرت گفت:
«من حمزه را كنار اين درخت ديدم كه چنين شعار مى‌داد: من شير خدا وشير رسول خداهستم، خداوندا من از آنچه اين كفار براى ابوسفيان ويارانش به ارمغان آوردند بيزارم، واز فرار مسلمانان در برابر دشمن از تو پوزش مى‌خواهم».
رسول خدا صلّى اللّه‌عليه وآله به همان سويى كه آن مرد نشان داده بود رفت. چون رخسار حمزه را ديد گريست وچون نظرش به مثله گاههاى او افتاد ناله‌اش بلند شد.
سپس فرمود: آيا كفنى نيست؟ مردى از انصار ايستاد وپارچه‌اى روى بدن حمزه انداخت.
جابر گويد: رسول خدا صلّى اللّه وعليه وآله فرمود:
سالار شهيدان در روز قيامت نزد خداوند حمزه است. «٢»