سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٥
فصل ششم: نور و ظلمت رويارويى با ابوجهل در ميان درختان انبوه و شاخههاى درهم پيچيده جنگل پهناور «عِيص» در كناره درياى سرخ، يك گروه چريكى پانزده الى سى نفره درانتظار ازراه رسيدن قطار بارهاى دشمن كه از كنار كمينگاه گروه مىگذشت، لحظه شمارى مىكرد.
زمان به كندى مىگذشت، و همه اعضاى گروه با آماده باش كامل منتظر اين قطار گياه خوار و گران بار بودند.
انبوه درختان جنگلى مانع رؤيت هدف متحرك از فاصلهاى نسبتا دور بود، از اين رو حسّ شنوايى افراد بيش از حاسّههاى ديگر (به استثناى حسّ ششم) قابل اعتماد بود.
پس از مدتها چشم به راهى بالأخره انتظار به پايان رسيد، و از مسافتى نه چندان دور، بانگ ناىِ ساربان جلودار، پرده گوش را نوازش مىداد، ناگهان شيرنامى شيرافكن با شمشيرى آخته، سوار بر مركب، ازكمينگاه بيرون جست، وچونان شيرى خروشان در دل جنگل فرياد برآورد:
ايست! نَفَسها درسينه حبس شد، و چشمان كاروانيان سياهى رفت، انگشتان