سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩
و آگاه به بندگان و مهربان آمده است.
هر گاه سخنانش بر ماتلاوت شود، اشكهاى هر خردمند با انديشهاى سرازير مى گردد.
سخنانى كه احمد از پرتو روشنگرىهاى آن، آيههايى دلنشين آورده است.
فرمانرواى همه ما احمد مصطفى است.
مبادا با سخنان درشت او را بيازاريد.
به خداسوگند، هرگز او را به آن گروه نخواهيم سپرد، مگر آنكه با شمشيرها ايشان را درو كنيم، ولاشههايشان را همه جا بپراكنيم، كه تاابد پرندگان از گوشتشان تغديه كنند.
من از رفتار (زشت) قبيله ثقيف با وى آگاه شدم، كه خداى آنان را به سزاى كردارشان برساند.
و سخت ترين كيفرها را درباره ايشان روا دارد، و باران رحمتش را از ايشان دريغ دارد. «١» حمزه نه تنها يك مسلمان شده بود، بلكه از آنهم گام فراتر نهاده، و مراحلى از ايمان را نيز پيموده بود و با دلى در نهايت آرامش، و درونى لبريز از اطمينان، به پاسدارى از حريم اسلام و قرآن و پيامبر عظيمالشّأن كمر همت بسته بود.
او تنها از ياران ديروز خود بريده بود، بلكه براى كشتن آنان نيز آمادگى كامل داشت. «٢»