سرداران صدر اسلام(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨
ريشهگيرى اسلام حمزه پس از ماجراى درگيرى حمزه با ابوجهل در مسجد الحرام، حمزه به خانه خود بازگشت، و مورد هجوم افكار متشتت قرار گرفت و ترديدهايى براى او حاصل شد و شب سختى را گذراند. بامداد آن شب خود را به حضور پيامبر صلى اللّه عليه و آله رساند و چنين گفت:
«اى پسر برادر، من خود را در گردابى گرفتار مىبينيم، و نمى دانم چگونه خود را از آن رهايى دهم، و باقى ماندن مردى مانند من بر آنچه نمى دانم درست است يا نادرست سخت و ناگوار است. اكنون سخنى با من بگو، كه مشتاقانه آماده شنيدن سخنانت هستم.» رسول خداصلى اللّه عليه و آله رو به او كرد، و خاطره هايى از گذشته را به يادش آورد، و اندرزهايى به او داد، و او را بيم و مژده داد. در اثر سخنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خداوند (عزّوجلّ) نورايمان بردل او تابانيد. حمزه به پيامبر گفت:
«گواهى مى دهم كه تو راستگو هستى، گواهى مردى حقيقت جو و دانا.
پسر برادرم! آيين خود را آشكار كن، كه به خدا سوگند دوست ندارم آنچه زير آسمان كبود قرار دارد از آن من باشد و من پيرو كيش نخستين خود باشم.» آرى، حمزه كسى بود كه اسلامش مايه عزت دين خدا شد. «١» پس از ريشه گيرى اسلام در اعماق وجود حمزه، وگذر پيروزمندانه از پل شك ودودلى ناشى از يك دگرگونى ريشه اى، اين اشعار را سرود، كه نشانگر عمق تأثيردين حياتبخش اسلام در جان و روان اوست:
سپاس خداى را كه قلب مرا به اسلام و يكتاپرستى رهنمون شد.
آيينى كه از سوى پروردگارى ارجمند