شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ٦٨ - چرا شكم انسان مانند لباس، زيپ و دكمه ندارد؟
آتشين، تندى، سرمستى و خشم او شكسته شود و از پرداختن به سرگرميهاى گمراهكننده و بيكارى پرهيز نمايد.
[فوايد آب دهان]
در باره آب دهان و مصالح آن بينديش. خداى جلّ و علا چنان تدبير نمود كه اين آب همواره به سوى دهان سرازير باشد تا كام و گلو را تر نگاه دارد و خشك نشوند. اگر اين جايها نامرطوب بمانند هر آينه آدمى هلاك مىشود؛ زيرا آبى در دهان نمىماند كه انسان با آن آب، غذاى خشك را نرم گرداند و فرو برد [بسيار ديده شده كه غذايى، خشك آدمى را هلاك كرده است] بدان كه اين رطوبت در حكم مركب راهوار غذاست [و آن را به معده مىرساند] نيز اين ترى به صفرا [و يا سوداء] مىرسد و اين كاملا به سود انسان است و اگر صفرا خشك شود آدمى در هلاكت مىافتد.
[چرا شكم انسان مانند لباس، زيپ و دكمه ندارد؟]
برخى از نادانان كه بدروغ دعوى كلام و فلسفه مىكنند، از سر كم مايگى و كوتهانديشى مىگويند: چه مىشد كه شكم انسان نيز مانند قبا و بالاپوش باشد تا هر گاه كه پزشك اراده كرد، آن را بگشايد و درون آن را بدرستى ببيند، دست در آن كند و به معالجه بپردازد و اين گونه بسته و پوشيده از چشم و دست نباشد؟ زيرا پزشك تنها با دلالتها و راهنماييهاى ناقص؛ چون: نظر در بول و معاينه و لمس عرق و ديگر امور اشتباهآميز و نادرست به درمان مىپردازد و اين امور [و عدم درمان صحيح] چه بسا به مرگ بيمار منتهى شود.