شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ٥٧ - حكمت محروم بودن عدهاى از چشم و گوش و عقل
[حكمت محروم بودن عدّهاى از چشم و گوش و عقل]
اى مفضّل! در حال كسى كه از داشتن ديده محروم است، انديشه كن. بنگر كه چگونه در كارش نارسايى پديد مىآيد. اين شخص قدمگاهش را نمىشناسد، مقابلش را نمىبيند، رنگها را از هم باز نمىشناسد، زشت و زيبا را تفاوت نمىدهد. اگر ناگاه بر گودالى مشرف شود آن را نمىبيند، اگر دشمنى به او هجوم برد نمىشناسدش. بدرستى توان كتابت و تجارت و صياغت (زرگرى، ريختهگرى) ندارد. تا جايى كه اگر از ذهن و انديشه برخوردار نباشد همانند يك سنگ در حال سقوط است.
همچنين كسى كه نمىشنود، نارسايى بسيار در كارش پديد مىآيد. روح و لذت مخاطبه (گفت و شنود) و محاوره را از دست مىدهد، از نغمههاى دلربا و الحان راحت افزا محروم است، براى مردم گفتگو با او بسيار دشوار و ملالآور مىشود. مانند يك غايب و مرده بدرستى از اخبار مردم ديگر آگاه نمىشود در حالى كه همه چيز را مشاهده مىكند و زنده است.
امّا اگر عقل و انديشه نداشته باشد، به حيوان مىماند و چه بسا بسيارى از مصالح حيوانات را نداند و نتواند [؛ زيرا حيوانات از سر غريزه كارهاى شگفتى مىكنند].
آيا نمىبينى كه چگونه براى انسان اعضا، عقل و ديگر ويژگيها آفريده شد تا با نبود و يا ناقص بودن آنها دشوارى در كارش رخ ندهد و آفرينش او تمام و كامل باشد. چرا چنين شد؟ آيا اين جز بيانگر خلقتى حكيمانه و عالمانه است؟
مفضّل مىگويد: عرض كردم: پس از چه روى برخى از مردم شمارى از اين اعضا را ندارند و به خاطر آن در دشواريهايى كه فرموديد مىافتند؟