شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ٤٩ - اگر انسان، با هوش و انديشه به دنيا مىآمد
اگر چنين تدبير و حكمتى زاييده اهمال و رها بودن امور به حال خود بود، مىبايست از تقدير و هدفمندى نيز اختلال و ناهماهنگى برخيزد؛ زيرا اين دو ضدّ اهمالاند. [و بايد نتيجه آنها نيز با نتايج اهمال نسازد] بىشك چنين سخنى ناشايست و ناصواب و نشانه ناآگاهى و كممايگى گوينده آن است؛ چه هيچ گاه در اثر اهمال و بىتدبيرى، درستى و صواب پديد نمىآيد و تضاد نيز نظم و هماهنگى را در پى ندارد. خداوند چه بسيار منزه و والاتر از گفته ملحدان است. (اسراء، آيه ٤٣)
[اگر انسان، با هوش و انديشه به دنيا مىآمد]
اگر نوزاد، فهيم و عاقل به دنيا مىآمد، وقت تولد جهان هستى را انكار مىكرد و هنگامى كه با حيوانات، پرندگان و ديگر موجودات غريب روبرو مىگشت و هر ساعت و هر روز پارهاى از اشكال مختلف و شگفت عالم را كه از پيش نديده بود مىديد، هر آينه عقل و انديشهاش سرگشته و گمراه مىگشت.
بدان كه اگر عاقلى را به اسيرى از سرزمينى به سرزمين ديگر ببرند [از ديدن شگفتيهاى نامأنوس] همواره واله و سرگشته است و بخلاف كودكى كه در كودكى اسير شود بسرعت، زبان و آداب [آن سرزمين جديد] را فرا نمىگيرد.
نيز اگر نوزاد، دانا و هوشمند پاى در جهان مىنهاد از اينكه [آنقدر ناتوان است كه توان راه رفتن ندارد و ناچار] بايد ديگران بر دوشش گيرند، شيرش بنوشانند، در جامهاش بپيچند و در گاهوارش بخوابانند، سخت احساس خوارى و پستى مىكرد از سوى ديگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن، هيچ گاه از اين امور بىنياز نيست [در نتيجه چه بسا در هلاكت مىافتاد و يا رشد روحى و]