شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ٤٧ - چگونگى تولد كودك، تغذيه، رشد دندان و بالغ شدن او
را ندارد. نه صلاح خويش مىداند و نه ضرر خويش مىراند.
خون حيض براى او غذاست، چون آب براى گياه. پيوسته غذايش چنين است.
[چگونگى تولد كودك، تغذيه، رشد دندان و بالغ شدن او]
آنگاه كه آفرينش او كامل گردد، بدنش سخت شود، پوستش بتواند با هوا سازگار آيد و ديدهاش تاب ديدن نور به هم رساند، مادرش درد زاييدن گيرد و درد، چنان بر او سخت مىآيد كه جنين از فشار درد بيرون مىافتد. چون [از تنگناى رحم به پهناى جهان آمد و] متولد گشت، همان خونى كه غذايش بود، اينك با رنگ و بويى جز آنچه بود و در شكل غذايى ديگر، از پستان مادر سرازير مىشود. اين غذا براى نوزاد از همه چيز سازگارتر است.
وقتى كه به دنيا آمد، زبان خود را به نشانه خواستن غذا بيرون مىكند و پيرامون دهان مىچرخاند. در اين زمان پستانهاى مادرش را كه چونان دو مشك از سينه او آويخته، مىيابد و تا زمانى كه تن او تر و درونش ظريف و اعضايش نرم است از آن مىنوشد.
آنگاه كه حركت كرد و به غذايى سخت و قوى نياز پيدا نمود تا تنش استحكام يابد، در هر طرف، دندانهاى آسيا سر برمىآورد تا غذا را بجود، نرم گرداند و براحتى فرو برد. پيوسته حالش اين گونه است تا آنگاه كه پاى در بلوغ نهد.
در اين وقت اگر مذكّر است، موى در رويش مىرويد تا نشانه مردى و عزّت او باشد و از همانندى با زنان و بچگان بدور ماند و اگر مؤنث است، رخش از موى پيراسته ماند تا طراوت و زيبايىاش دل مردان را بربايد و نسل بشر ماندگار و