شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ٤٤ - ناآگاهى اهل شك به اسباب و علل آفرينش
وعدهات دادم، ديشب بر تو به درازا كشيد.
گفتم: آرى اين گونه بود، مولايم! فرمود: اى مفضّل! خداوند هميشه بوده است، بىآنكه پيش از او چيزى باشد و هميشه باقى خواهد بود، بىآنكه پايانى داشته باشد. او را سپاس كه به ما الهام كرد و او را شكر كه به ما عطا كرد و برترين و والاترين دانشها و برتريها را بويژه نصيب ما نمود. با علم خود ما را بر جميع آفرينش برگزيد و با حكمت خويش ما را امين و گواه بر آنان قرار داد.
[ناآگاهى اهل شك به اسباب و علل آفرينش]
اى مفضّل! دو دلان [شكّاكان] اسباب و معانى آفرينش را در نيافتند و آنگاه كه انديشههاى آنان از درك صواب و حكمت آفريدگان بارى- عز و جلّ- درماند با ناچيزى دانش خود، همه چيز را انكار كردند و با ضعف بصيرت خود به تكذيب و عناد پناه بردند. آنان آفرينش اشيا را انكار نمودند و مدعى شدند كه هيچ صنعت، تدبير و تقديرى در آفرينش اشيا نيست و حكمت هيچ مدبّر و صانعى در كار خلقت وجود ندارد. بىشك خداوند از آنچه پندارند برتر است. خداى اينان را بكشد. از حقيقت به كدام سوى مىگريزند؟ (توبه، آيه ٣٠) اينان در گمراهى و تيرهبختى و سرگردانى به كورانى مىمانند كه بر سرايى در مىآيند در نهايت استحكام و زيبايى، در آنجا بهترين و فاخرترين فرشها گسترانده شده، همه نوع خوردنى، نوشيدنى، پوشيدنى و هر نياز ديگرشان فراهم آمده. در آنجا هر چيزى از سر حكمت و تقدير بر جاى شايسته خود است. اما اين