شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ميرزايي، نجفعلي - الصفحة ١٦٨
[اصحاب طبايع و مناقشه سخن آنان]
اهل طبيعت مىگويند: طبيعت كار بىفايدهاى نمىكند و همه چيز در آن تام و كامل است. آنان حكمت را دليل اين عقيده مىدانند. اگر به آنان گفته شود:
چه كسى اين حكمت را به طبيعت داده كه هيچ چيز از حدّش خارج نگردد. چيزى كه عقلها نيز با اين همه تجربه باز از آن عاجزند؟
اگر بگويند: خود طبيعت حكمت و قدرت اين اعمال را دارد، در واقع اقرار كردهاند به آنچه انكار كردهاند؛ زيرا اينها همه صفات آفرينشگر است. [در اين صورت اختلاف در نام اين قادر و حكيم است] امّا اگر اين صفات را از طبيعت ندانند مىرساند كه فعل از ان خالقى حكيم است.
گروهى از گذشتگان، هدفمندى و تدبير و حكمت را در اشيا انكار كردند و پنداشتند كه همه چيز اتفاقى و تصادفى پديد آمده است. اينان بر اين عقيده ناصواب خود به امورى چند استناد كردند كه در ظاهر، خلاف قاعده است؛ مانند:
تولد انسانى ناقص و يا كسى كه انگشتى زايد دارد يا ناقص الخلقه و در هم آميخته است. اين گروه با اين دلايل مىگويند كه جهان و اشيا تصادفى و اتفاقى پديد آمدهاند.
«ارسطاطاليس» به آنان چنين پاسخ داده است:
اينكه گاه بالعرض و اتفاق چيزى به خاطر دليلهاى چندى پديد مىآيد و از راه طبيعى خود خارج مىشود به منزله بيرون رفتن امور از حالت طبيعى نيست و اين اتفاقات نادر هميشه و به طور دائم جارى نيستند، [تا دليل نبود حكمت گردند و آفرينش را به خاطر اين امور اتفاقى، مهمل بشماريم.] اى مفضّل! تو غالبا حيوانات را به يك صورت ثابت مىبينى، مثلا انسان