شرح حكمة الإشراق سهروردي

شرح حكمة الإشراق سهروردي - قطب الدين الشيرازي - الصفحة ٢٠

زيرا همچنان كه عنايت إلهى اقتضاى وجود اين عالم را مى‌كند، همان عنايت اقتضاى صلاح آن را نيز مى‌كند و اين صلاح بوسيلۀ حكيمان متألّه كه شارعان شرايع و مؤسّسان قواعدند بدست مى‌آيد و اگر زمانى از يكى يا از گروهى از ايشان خالى باشد فساد و هرج و مرج حاصل مى‌آيد. و نيز دربارۀ خليفۀ خداوند در روى زمين مى‌گويد: يعنى آنكه جانشينى مى‌كند از خداوند در علم و رياست و اصلاح عالم زيرا بايد خداوند را موجودى باشد كه از ديگران به او نزديك‌تر باشد كه فيض خداوند بوسيلۀ او به ديگران رسد، بنابراين حافظان علوم حقيقى و قائمان به حجّت‌هاى خدا و اصلاح كنندگان خلق خدا، خليفۀ خداوندند در روى زمين بر خلق او.

او هنگام بحث سهروردى از اينكه اختلاف متقدّمان و متأخّران از حكما در الفاظ است، مى‌گويد: زيرا آنان را عادت بود كه سخنانشان را بر طريق رمز ادا كنند و حكمتشان را با تعريض بيان نمايند، زيرا روا نيست كه بيشتر مطالب حكمى بى‌پرده در برابر جمهور از مردم بيان شود، بلكه بايد با پرده‌هاى مثالى و حجاب‌هاى رمزى پوشيده باشد.

و دربارۀ قول سهروردى مبنى بر اينكه همۀ حكما قائل به توحيد بوده‌اند مى‌گويد: يعنى در أمّهات مسائل ميان آنان اختلافى نيست و اين اصول عبارت‌اند از: قدم عالم، صحّت معاد، ثبوت سعادت و شقاوت، عالم بودن خدا به همۀ اشياء، صفات او عين ذات اوست، با ذات خود بدون يارى از چيزى ديگر امور را انجام مى‌دهد و مانند اين‌گونه مسائل و امّا در فروع مسائل با هم اختلاف دارند.

و در بحث از مراتب حكمت گويد: حكمت داراى مراتب و حكما را طبقاتى است، زيرا حكيمى متوغّل در تألّه و بحث هر دو است، يعنى حكمت ذوقيّه و بحثيّه را با هم دارد. اين طبقه از كبريت احمر كمياب‌ترست و حكيمى متوغّل در تألّه است و توغّلى در بحث ندارد همچون بسيارى از اولياى مشايخ صوفيّه، مثل ابو يزيد بسطامى و سهل بن عبد اللّه تسترى و حسين بن منصور حلاّج و حكيمى بحّاث است و تألّه در او نيست، مانند بيشتر مشّائيان از پيروان ارسطو و از متأخّران همچون فارابى و ابن سينا و پيروان آنان.