شرح حكمة الإشراق سهروردي - قطب الدين الشيرازي - الصفحة ١٩
عارض مىگردد، هنگامى كه به عالم ربوبى يا به برخى از عقول ملكوتى مىپيوندم و اين منازلات را اقسامى است:١. منازلهاى كه من و تو با هم هستيم ٢. منازلهاى كه من هستم و تو نيستى ٣. منازلهاى كه تو هستى و من نيستم.
در آنجا كه سهروردى گويد دانش وقف قوم خاصى نيست، قطب الدّين مىگويد: اين ردّ است بر آنان كه مىگويند حكمت و تصوّف خاص اوائل بوده و متأخّران به پايۀ متقدّمان نمىرسند در حالى كه درهاى ملكوت هيچگاه بسته نمىگردد و واهب علم يا عقل فعّال كه در افق مبين قرار داد در افاضۀ دانش بخل نمىورزد. او علم الانوار را تعبيرى ديگر از حكمت اشراق مىداند و مىگويد علم انوار مانند شناسائى مبدأ نخستين و عقول و نفوس و انوار عرضيّه و احوال آنها و بالجملة هرچه كه با كشف و ذوق دريافته مىشود.
در پايان كه سهروردى مىگويد كه سخنان پيشينيان بر پايۀ رمز است، قطب الدّين مىگويد: اين بدان جهت است كه خاطر مخاطبان تشحيذ گردد و انديشۀ آنان فعّال شود و نيز تشبّه به بارى تعالى و اصحاب نواميس پيدا كنند، زيرا كه كتابهاى آسمانى هم رمزى است كه جمهور از آن سود مىبرند، خواص از باطن آن و عوام از ظاهر آن و آنچه كه از كلام آنان مورد ردّ و نقض قرار گرفته متوجّه به ظاهر بوده نه باطن، زيرا باطن رمز براى آنان نامفهوم بوده و آنچه كه مفهوم بوده فقط ظاهر بوده كه مراد نبوده است. بنابراين رد بر ظاهر گفتارهاى آنان متوجّه مىشود كه مقصود و مراد نبوده است. از اين روى گفته شده: «لا ردّ على الرّمز» .
و هنگام بحث سهروردى از نور و ظلمت نزد حكيمان ايرانى، قطب الدّين مىگويد: حكماى فارس كه به دو اصل نور و ظلمت قائلاند، نور و ظلمت را رمزى از وجوب و امكان مىدانند. نور قائم مقام واجب الوجود و ظلمت قائم مقام ممكن الوجود است و اين بدان معنى نيست كه مبدأ نخستين دو حقيقت است، يكى نور و يكى ظلمت، زيرا فضلاى فارس كه در درياى علوم حقيقى غوطهور بودند هرگز چنين پندارى نداشتهاند و از همين روى پيمبر اكرم (ص در بارۀ آنان فرموده است: لو كان العلم بالثّريّا لتناولته رجال من فارس.
او دربارۀ گفتۀ سهروردى كه جهان هرگز خالى از حكمت نبوده است مىگويد: