بخیل نامه - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٤٧ - سلامتی

نقل است مردی کفش خود را کَنده بود و به دامن گرفته بود که مبادا پاره شود و راه می‌رفت. ناگاه خار بزرگی بر پایش چنان فرو رفت که از آن طرف بیرون آمد. گفت: الحمد لله که کفش در پایم نبود وإلا سوراخ می‌شد.[١]

سنگ و گوهر یکی است چون نخوری چـــــــه کنـــــی خـــــان و مان[٢] پُر سنـــــگ

به دو تنــــگی بسنـــــــــــده کار مبــــــــــاش تنــــــــــــــگی گـــــور و زندگـــــــانی تنـــــــگ[٣]


[١]‌. گزیدة زهرالربیع، ص٦٥.