بخیل نامه - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٤٢ - شفا

روزی جمعی از دوستان به عیادت بیماری که مردی بخیل بود رفتند. و با یک دیگر قرار گذاشتند که پیش از ظهر بروند تا غذا را در منزل او صرف کنند. هنگامی که به خانه او رفتند پس از سلام و احوال پرسی یکی از همراهان خطاب به بیمار این آیه را خواند «آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ‌ سَفَرِنا هذا نَصَبا»[١] (غذای ما را بیاور که سخت از این سفر خسته شده‌ایم.) مرد بیمار که تا آن زمان به متکایی تکیه داده بود، داراز کشید وگفت: «لَیْسَ‌ عَلَى‌ الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى‌ وَلا عَلَى الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَج‌»[٢] (بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله‌ای برای انفاق ندارند، ایرادی نیست) دوستان چون چنین دیدند گفتند برخیزید که در اینجا خیری به شما نخواهد رسید.[٣]


[١]. کهف (١٨)، ٦٢.