گوشهاى از تاريخ جهاد مردم افغانستان از نگاه حضرت آيت الله محسنى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٤ - ٣ - بدگمانى حكومت نسبت به مردم
حكومت تنفرداشتند. هيچ علاقهى بين ملت و حكومت وجود نداشت، بلكه بى اعتماد كامل بين ملت و حكومت وجو داشت.
البته پولهايى را كه من براى ساخت مسجد و حسينيه مىگرفتم از مردم بود. مردم براى من وجوهات شرعى خود را مىدادند، خمس و زكات و تبرعات خود را مىدادند. مردم قندهار مردم خيرى هستند، زنهاى متدينه، طلاهاى خود را مىدادند، دست بند و گردن بند خود را مىدادند، آنها به دين خود علاقه داشتند و كمك مىكردند. آنها هر چيزى را كه مىدادند، براى خدا بود؛ منتهى نسبت بهمن اعتماد داشتند و مىدانستند كه پولها و طلاهاى آنان را در راه دين شان مصرف مىكنم؛ ولى مقامات دولتى تا آخر، نفهميدند كه من اين پولها را از كجا مىگيرم. لذا هميشه نسبت بهمن بدگمان بودند و فكر مىكردند كه من اين پولها را از خارج بدست مىآورم و عليه دولت مصرف مىكنم.
هرنظامى، كه بهمردم متّكى نباشد، هر نظامى، كه توسط آراى مردم به وجود نيايد، بههمين سرنوشت گرفتار مىشود. حكومتهاى سابق، تمام همّت خود را براى اين بهكار مىبردند كه نظام پوسيده خود را چگونه حفظ نمايند؟ نظام شاهى ظاهرخان و داؤدخان، پوسيده بود و هيچگونه پشتوانه