عقايد (وظايف عملى و وظايف متقابل) براى همه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤ - خداوند اول و آخر ندارد
است. و بالاخره تمام كرات از موادى به وجود آمدهاند كه به انرژى و يا اتم و يا ذرات كوچكتر منتهى مىشوند، و در پايان آن خمير مايه عالم طبيعت كه بر ميليونها كرات آسمانى مشتمل است پس از نبود (بفرمان خداوند) بود شده است. و اگر خداوند اراده كند همه موجودات را به حالت نبودشان برمىگرداند ولى وجود خداوند از جاى ديگر نيامده و تحت اراده موجود ديگر نيست و در فلسفه به دلايل عقلى ثابت شده كه واجب الوجود وجودش عين ذات خودش است. بنابراين خداوند نه اولى دارد و نه آخر (آنچه آغاز ندارد نه پذيرد انجام) لذا مىگوييم او قديم و ابدى است و به يك سرمدى[١].
بلى وجود هر چيز از طرف خداوند است ولى وجود خداوند از خودش مىباشد.
به اين مثالها توجه كنيد كه قناعت شما را به مطلب بالا فراهم سازد.
١- ترى هر چيز از آب و ترى آب از خود آب است.
٢- چربى هر چيز از روغن است و چربى روغن از خود او.
٣- شورى هر چيز از نمك است و شورى نمك از خودش.
روشنى هر چيز از نور است و روشنى نور ذاتى او. بنابراين وجود هر چيز از خدا وجود خدا عين ذات اوست.
[١] . سرمدى كه نه اول دارد و نه آخر معناى قديم و ابدى هر دو را در بر دارد.