پاسخ به پرسشهاى فقهى، اخلاقى و متفرقه - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٠٤ - رفع نااميدى، خستگى، دلسردى، دلهره و اضطراب از زندگى
و گريهكردن را دوست دارم، حتى حوصله ندارم كه با فاميلم بنشينم و صحبت كنم. هميشه از خداوند مرگ مىخواهم، به خاطر اينكه: خدا مرا به آرزوهايم نرسانده، نظر شما چيست؟
جواب: ممكن است، شما به زودى به مرض بدى افسردگى مبتلا شويد. شما در ابتداى زندگانى هستيد، راه اول فرار شما از اين مصيبت، مناجات با خداوند است، مثلًا: در دعاى دست در نماز به زبان مادرى با خدا از نعمتهاى او تشكر كنيد، مشكلات خود را با او در ميان بگذاريد، بعد از يك مدت، احوال خود را به ما بنويسيد.
سوال (١٣٦٠): شخصى هستم كه هيچ تمايلى به زندگى ندارم. لطفاً راهنمايى كنيد كه چه قسم زندگى برايم هدف دار شود؟
جواب: بايد بدانيد كه خداوند شما را براى تكامل و رسيدن به هدف آفريده، معلوم است كه رابطه ى شما با خدا گرم نيست، با خدا گرم باشيد، زندگانى شيرين مىشود.
سوال (١٣٦١): دخترى پانزده سالهى هستم كه از زندگى خسته شدهام. عاشق هم نيستم، فقط مشكلات دارم كه نمىخواهم زندگى كنم، لطفاً راهنمايى كنيد كه با اين خستگى از زندگى چه كنم؟
جواب: به اميد خدا مقاومت كنيد، مشكلات مىرود، همه مشكلات دارند. گاهى مشكلات از خود خواهى زياد پيدا مىشود، خود را اصلاح كنيد.
سوال (١٣٦٢): دخترى هستم از مشكلات زندگى رنج مىبرم، از زندگى نااميد شدهام و علاقه براى زندگى ندارم. لطفاً راهنمايى كنيد!
جواب: با خداى خود مناجات كنيد، بعد از نماز قرآن بخوانيد، اگر سواد داريد ترجمه فارسى قرآن را بخوانيد.