سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩
خطرناك و محتاج به زاد و راحله فراوان؛ و زاد مثل من يا هيچ يا بسيار اندك است، مگر لطف دوست جلّ و علا شامل شود و دستگيرى كند.
عزيزم، از جوانى به اندازهاى كه باقى است استفاده كن كه در پيرى همه چيز از دست مىرود، حتّى توجه به آخرت و خداى تعالى. از مكايد بزرگ شيطان و نفس اماره آن است كه جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پيرى مىدهد تا جوانى با غفلت از دست برود؛ و به پيران وعده طول عمر مىدهد. و تا لحظه آخر با وعدههاى پوچ انسان را از ذكر خدا و اخلاص براى او بازمىدارد تا مرگ برسد؛ و در آن حال ايمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، مىگيرد. پس در جوانى كه قدرت بيشتر دارى به مجاهدت برخيز، و از غير دوست جلّ و علا بگريز، و پيوند خود را هر چه بيشتر- اگر پيوندى دارى- محكمتر كن؛ و اگر خداى نخواسته ندارى، تحصيل كن، و در تقويتش همّت گمار، كه هيچ موجودى جز او جلّ و علا سزاوار پيوند نيست. و پيوند با اولياى او اگر براى پيوند به او نباشد، حيله شيطانى است كه از هر طريق سدّ راه حق كند. هيچگاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر كه اولياى خُلّص چنين بودند و خود را لا شىء مىديدند؛ و گاهى حسنات خود را از سيّئات مىشمردند. پسرم، هر چه مقام معرفت بالا رود، احساس ناچيزى غير او جلّ و علا بيشتر شود.
در نماز، اين مرقاة وصول الى اللَّه، پس از هر ستايش «تكبير» ى وارد است؛ چنانچه در دخول آن «تكبير» است، كه اشاره به بزرگتر بودن از ستايش است، و لو اعظم آن كه نماز است. و پس از خروج، «تكبيرات» است كه بزرگتر بودن او را از توصيف ذات و صفات و افعال مىرساند. چه مىگويم، كى توصيف كند! و چه توصيف كند! و كى را توصيف، و با چه زبان و چه بيان توصيف كند! كه تمام عالم، از اعلى مراتب وجود تا اسفل سافلين، هيچ است و هر چه هست او است؛ و هيچ از هستى مطلق چه تواند گفت. و اگر نبود امر خداى تعالى و اجازه او جلّ و علا، شايد هيچ يك از اوليا سخنى از او نمىگفتند؛ در عين حال كه هر چه هست سخن از او است لا غير، و كس نتواند از ذكر او سرپيچى كند كه هر ذكر ذكر او است: وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ؛ [١] و إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ [٢] كه شايد از لسان حق خطاب به
[١] «و پروردگار تو حكم فرموده كه جز او را نپرستيد.» (اسراء/ ٢٣)
[٢] «فقط تو را مىپرستيم و فقط از تو يارى مىطلبيم.» (حمد/ ٤)